کراشها هم دیگه برکت ندارن. یه زمانی ۲ سال رو یکی کراشم رو حفظ میکردم، الان ته تهش یک ماه. نمیدونم اثر سنه، رشد کردنه یا کاهش attention span
ایرانی در حالی که روی یه تکه چوب در اقیانوس شناوره به سو سو زدن لامپ یه اتاق کشتی تایتانیک که اون دورها داره میبینه اعتراض میکنه و نگران افراد داخل اون کشتیه.
امروز تراپیستم گفت: چقدر پرنسسی تو! کس و کونتو جمع کن و مرد شو و یا از ارتباط با خانومیها سیکتو بزن.
همهی ما یکسری پازل در هم ریخته هستیم. فرآیند زندگی هم ینی چیدن این قطعات کنار هم و نزدیکتر شدن به تصویر نهایی. ولی قضیه اینه که چیده شدن این پازل حدیه و هیچوقت کامل کامل نمیشه. صرفا هی نزدیکتر میشیم. برای همین فرآیند چیدن مهمتر از اینه که تصویر چیه.
در انفجار اتمی ترجیح من بودن توی مرکزیترین قسمت انفجاره که تصعید بشم بجای اینکه زنده بمونم و بگاییهایی تشعشع رو تحمل کنم.
اگه ai پزشکا رو بیکار کرد، من میزنم تو کار مشاورهی پرامپت. ایرانیها رو راهنمایی میکنم که چه علائمی رو چجوری به ai بگن که گول بخوره و براشون سرم و آنتیبیوتیک الکی بنویسه.
پزشکان جدید سر کلاس همون فارغالتحصیلان قدیم نشستهاند و بهشون یاد دادهاند. پس باز به این میرسیم که هر ریدمانی هست از همون قدیمیاست 😉










