Pinned Tweet
کار فکری به دور از آدما واقعا خستگیشم خستگی نیست.
تو یه دنیای ایده آل من نویسنده ی رمان های هزار صفحه ای، دائما در سفر، و عکاسی بودم که به ذوق اومدنش اونقدر زود به زود و پرتکرار بود که دوربینو همه ی روز، جز برای رقصیدن، از خودش جدا نمیکرد
اما عزیز من، گمان مبر که فراموش شده ای. اگر سراغی نمیگیرم، در جنگم. میجنگم برای انسان بهتری بودن، بهتر بودن برای خودم، برای جهانم، اطرافیانم... و حتی تو! میجنگم که انسان بهتری باشم برای تو. که اگر شانه ی غمت نیستم، لااقل زخم هربار نو شده نباشم.
مرا ببخش که رفته ای و زنده م بی تو!







