قوتی داد به فرهاد و به مجنون ضعفی
هر که را عشق ز راهی به سر دار برد
#حزین_لاهیجی
بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست
علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست
#صائب
شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران
ما که میسوزیم و پروانه نداریم چه کنیم
#صائب
بیش از این نتوان حریف داغ حرمان زیستن
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی، یا بیا
#بیدل
پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریخت
بعد از هزاردور که نوبت به من رسید
#صائب
بلند است آن قدرها آشیان عجز ما، بیدل
که بی سعی شکست بال و پر، نتوان رسید آنجا
#بیدل
دل مرا که دو اسبه زغم گریخته بود
هوای تو به سر تازیانه باز آورد
#خاقانی
خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمد
قدح به یاد تو کج کرده ام، بیا که نریزد
#بیدل
روزگارکامرانی را زکاتی لازم است
در حریم شعله مارا ای سمندر یاد کن
#صائب
دو عالم گشت یک زخم نمک سود از غبار من
ز مشت خاک من دیگر چه می خواهد پریشانی
#بیدل
به تسبیح و عبا و پینه پیشانیت مفریب ما را شیخ
که در افکار ما این دانه و پرگاله ها اسباب تزویرند
ارس مرادی
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
مرا از پای نا فرمان چه ها بر سر نمی آید
#صائب
چه خوش است راز گفتن، به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
#بیدل
حریفم آرزوست
خیلی مشهود آروم تر و صبورتر شدم ولی درونم امید هایی نا امید شدن که دوست نداشتم هیچ وقت از دستشون بدم.
زندگی بر گردن افتاده است یاران چاره چیست
چند روزی هرچه بادا باد باید زیستن
#بیدل
هر جزوم از شکست دلی موج می زند
من شیشه ریزه ام، حذر از پایمالی ام
#بیدل






