میدونگاهی جلوی مسجد رو فرش کردند، پیر و جوون ایستادند به اقامهی نماز و همهی هفت/هشت خیابون که اینجا محل تلاقیشونه مسدود شد و نمازناگزاران علاف! هرکی هم دیر رسید، سریع یه سجاده پهن کرد، نیت کرد، قدقام بست و بلافاصله رفت رکوع/سجود.
مردمآزاری جز مستتر در فروع این دینه!
تو دفتر کنیسه به یادگار نوشتم زندهباد گفتگوی تمدنها! موقع خروج دیدم پیرمرد بلیط فروش داره قرآن میخونه، فهمیدم اینها درسشون رو قبل از ما خوندهاند.
بیش از سی سال از آخرین کیسه کشیدنم در حمام گذشته. تجربهی حمام مراکشی با دلاک عالی بود، عالی و البته نامناسب برای نازنازیها. نمیدونم چند لایه پوست مرده رو برداشت ولی چند درجه روشنتر شدیم!
حیف که این سنتها و شغلهای باستانی حفظ نشدن تو ایران!
کنیسهی یهودیان تو مملکتی با مسلمونهای سفت، نیازی به حفظ امنیت و نگهبان نداره، برعکس اغلب کشورهای اروپایی که برای حفاظتشون تدابیر امنیتی خاص دارند.
برخلاف قیمت بالای ورودی اماکن اسلامی، ورودی خیلی ارزونی داشت، باز میگن اینها خیلی مقتصدند!
*روشنگری در راستای مبارزه با تعمیم!
یعنی از تعدد مسجد/نمازخونه و نمازگزار تو این زمان و مکان شگفتزدهام.
به نظرم اشتباه محاسباتی کردند که اومدند سمت قادسیه و نهاوند. اگه همین سمت همهی سرمایهی نشر دین رو خرج میکردند الان دین اول دنیا بودند!
فهمیدم مثل تازه زبون باز کردهها اگه صرفا از کلمات و نه جملات استفاده کنم جواب میده. پسرک فروشنده نتونست ارتباط برقرار کنه و داربست رو نشون داد که یعنی موزه تعطیله. گفتم «تعمیرات» سر تکون داد، گفتم «مرمت»، «نعم» بلندی گفت.
اون درس عربی تو مدارس بد نبود، مفهوم کلی رو میفهمیم، فقط همونجور که اینجا ممکنه فکر کنیم دارن فحش* میدن بهمون، شاید حرفهای ما رو هم بد برداشت کنند. ؛)
*اجنبی/اجانب
کلهی سحر مسجدهاشون دو بار از بلندگو اذان پخش میکنند!
پذیرش هتل حق به جانب گفت چون مملکت اسلامیه.
تو دلم فحش رو دادم و گفتم میدونم، نمیفهمم چرا دوبار؟
گفت به دلایل مذهبی!
فحش بعدی رو غلیظتر دادم، طبعا باز هم تو دلم.
با لعنت بر مردمآزاری امشب دخیل میبندم به گوشبند صمغی!
پستچی بسته رو داد دستم و گفت کد تحویل رو بیار.
کد رو که از بر بهش گفتم، مکثی کرد، به پنجرهی واحد بغلی که خونهی خواهرکه اشاره کرد و گفت فکر کردم فقط اون حفظ میکنه و خندید!
بابام، خودم و خواهرم یه جور عجیبی اعداد یادمون میمونند.
مثلا یه بار تا از آسانسور هتل بیرون اومدیم، همسر پرسید ساعت صبحونه کیه، بعد خواهرم ساعت Check-in، Check-out ، ساعت کار رستوران برای صبحانه، ناهار، شام و حتی ساعت سکوت شبانه رو براش گفت! :))
سفیدگر/مسگرهایی که سالی یه بار میاومدند و چند روزی تو هر محله میموندند و ظرفهای مسی رو سفید (قلعاندود) میکردند.
یه نمایشگاه نقاشی رفتم که خیلی جذاب بود با تکنیک نورپردازی و موزیک نقاشیهای ماتیس و فریدا رو تو یه سوله پروژکت میکنند.
ایده خلاقانه، کیفیت عالی و موزیک بینظیر بود. بعدش آدم احساس میکنه چه یکشنبهی باکیفیتی رو گذرونده.
@Mahooolak تماممدت هم به یادت بودم.
همکارم پرسید آیا مغازهی فرشفروشی میشناسم. توضیح داد دو تا فرش بهش ارث رسیده و اضافه کرد یکیش دوازده متریه؛ خیلی بزرگ و مرغوبه، مال کیشه!
گفتم قالی کیش اونقدر معروف نیست و نمیشناسم.
گفت نه، پس مال کاشه!
دید هنوز منتظرم، تکمیلش کرد و گفت آها کاشان!






