جمهوری اسلامی در یک چیز واقعا موفق بوده: نابودی و از خودبیگانگی ایرانیان از خودشون. کل ادب فارسی دارن ترتیب شاهد و کنیز رو میدن، شراب میخورند و مستاند، کسی هم به مسلمانی خودش شک نداشته! شاهان مسلمان ایران همه زنباره و شرابخور و لواطکار بودن و به فرزندان خودشون هم توصیه میکردن! خود ما مگه سنتهای عرقخوری رو از نسلهای مذهبیتر از خودمون نیاموختیم؟ رسما درک ایرانی از تاریخ و هویت خودش شده درک خمینی و قرائتی!
رقبای ممدانی و السید برای ایجاد ترس دست میدارند روی مسلمان بودن اونها. ولی شمای ایرانی اگه اونها رو به عنوان مسلمان بفهمی، کلا اشتباه فهمیدی. شهردار جدید لوسآنجلس که خاورمیانهای هم نیست مواضع اونها رو داره که عینا موضع رای دهندگان طیف چپ دموکراته. موضوع اسلام تقریبا بیربطه.
این توییت شب پیروزی ترامپه. خوبی/بدی دمکراسی اینه که ۴ سال بعد برنده امشب بازنده خواهد بود. و این سیرک ادامه داره!
بهترین نتیجه برای حزب جمهوری خواه شکست اساسیه. بدون شکست ٢٠٢۴ دموکراتها نمیتونستند از شر این طبقه «مشاور سیاسی» خلاص شند. الان هم بدون شکست درست حسابی جخ نمیتونه از کثافت ترامپ و اذنابش خلاص شه.
احتمالا اثر سن: قبلاً تو انتخابات بیشتر به آیندهای که شروع میکنه فکر میکردم، الان برام بیشتر از اینکه شروع آینده، آشکار کننده و تثبیت گذشته ست! رو به عقب، چیزی رو تو جامعه اندازه بگیره، آشکار کنه، و کمی تعادل قدرت رو عوض کنه. واسه همین هیچ استرس و هیجانی برای خود انتخابات ندارم.
در جواب پرسش عزیزی: من اگر امسال وارد دانشگاه میشدم، میرفتم دنبال دورشتهای علوم پایه و موضوعات انسانی. مثلا انتخاب من فیزیک-فلسفه بود، شاید یکی دیگه زیست-اقتصاد/روانشناسی. با دو تا استثنا: توی هنری خوب باشم، یا علاقه مفرط داشته باشم به یه موضوع خاص. دلیل این انتخاب: هوش مصنوعی کل ایده «کار بر اساس دانش» رو هدف قرار میدهد و انتخاب رشته برای پیدا کار تقریبا بیمعنی میشه. [پزشکی و حقوق و ... که فعلا حمایت قانونی دارند داستانشون فعلا فرق میکنه]. هدف آموزش میشه شبیه آموزش قرن ١٩: تربیت انسانی آگاه به جهان و خودش که بتونه سوال درست بپرسه، در جهانِ ارزونی پاسخ.
Nima retweeted
این کارهای مدنی بسیار مهمه بعد جنبش مهسا ، بانکهای خصوصی هم تذکر حجاب میدادند. اعتراضها بالا گرفت و بعد تهدید به انتقال حساب، رها کردند و بعد هم بانکهای دولتی دیگه تذکر ندادند.
منم دیگه با پاسارگاد کار نمیکنم، به حسابش هم پول واریز نمیکنم. از همه هم حساب بانک دیگری رو میگیرم.
اگر شما ایده تون نابودی ایرانه، این راه کاملا درسته. ولی حتی کره شمالی هم نمیشید! چون تو ایران فقیر بعدش، همه مشغول فروختن بقیه هستند و شانس داشتن برنامه هستهای صفره، از الان کمتر. آیا برای آمریکا هزینه زیادی داره، حتما! ولی برای شهروند ایرانی، به قول مازندرانیها، «گه هم نمیمونه که بتونه خام بخوره.»
برخلاف برخی روایتهای رسانهای، حتی اگر مذاکراتی شروع شود، ارزیابی قریب به یقین من این است که ایران از مواضع هستهای عقبنشینی نمیکند.
در واقع، شاید مذاکراتی هم شروع شود اما تهران تصمیم قطعی دارد که بر روی مسائلی همچون خروج مواد، تعطیلی یا تعلیق غنیسازی و… مذاکره و مصالحه نکند. اگر آمریکاییها این را بپذیرند -که بعید است- شانسی برای توافق وجود دارد در غیر اینصورت بسیار دشوار است به توافق فکر کرد.
ایران و آمریکا از مرحله کنترل تنشها از طریق مذاکرات تکوجهی(مانند افغانستان، عراق، هستهای و…) در پنج دهه اخیر، وارد تداوم و پایداری تنش با همپیوندی و بهم پیوستگی همه پروندهها با یکدیگر شدهاند.
به نظر میرسد، دیگر هیچ پروندهای به تنهایی نمیتواند بحران میان دو کشور را کنترل کند. همه پروندهها هم در صورتی میتواند بحران را کنترل کند که مناسبات دو کشور را به صورت بنیادین تغییر دهد که بعید است!
شما کافیه این دیتا رو بذارید کنار تخمین و وعده درآمد آینده آنتروپیک برای آینده تا ببینید چه اتفاقی قراره بیوفته. واقعا تمام پیشرفتهای بشر در خطره، و serfdom از همیشه به ما نزدیکتر.
حرفهای کاملا غیرتاریخی و تخیلی! این توصیف تروتسکی از نیویورکه چند ماه قبل انقلاب اکتبر، ژانویه ١٩١٧، چند دهه قبل جنگ سرد:
«ما آپارتمانی در یکی از محلههای کارگری اجاره کردیم و اثاثیهاش را قسطی خریدیم. اجارهٔ آپارتمان ماهی ۱۸ دلار بود و امکاناتی داشت که برای ما اروپاییها کاملاً غیرمعمول بود: برق، اجاق گاز، حمام، تلفن، آسانسور خودکار و حتی دریچهای برای انداختن زباله!
همین امکانات کافی بود تا پسرهایمان عاشق نیویورک شوند. مدتی تلفن مهمترین سرگرمی آنها بود؛ ما نه در وین و نه در پاریس چنین وسیلهٔ اسرارآمیزی در خانه نداشتیم».
هویت و تنازع طبقاتی واقعیه، ولی این حرفها سطحی دیدن منطق پشتشه.
حالا الان همه مقصر جنگاند، جز اونایی که ۴٠ سال اصرار کردند برای مقاصد داخلی ایران درگیر جنگی بشه [اسراییل و فلسطین] که اساسا خودش یه گره کور و پوچه و طلبکاری از مردم که چرا نمی فهمید برای خریت ما شما باید عدمقطعیت و گرونی و نابودی عمرتون رو تحمل کنید.
بگو در اروپا زندگی میکنم بدون اینکه بگی در اروپا زندگی میکنم.
مماس: یه پیشفرض اشتباه اینه که فکر میکنیم جمهوری اسلامی مثلا اشتباهی دنبال توسعه نیست. در حالیکه، با درصدی از اشتباه، جمهوری اسلامی یه سیستم کاملا عقلانیه. ائتلافیه از گروههای مختلف با همپوشانی و رقابت، که کاملا عقلانی رفتار میکنه. حتی ادبیات آخر زمانی هم در خدمت جمهوری اسلامیه، نه برعکس [یا محدودیتی که درست میکنه]. اگر جمهوری اسلامی دنبال توسعه نیست، برآیند منافع گروههای حاکم اینه. برای توسعه، این منافع گروهها باید شناخته شده و اون برآیند باید عوض شه. چه برانداز چه رفرمیست باید جواب این سوال رو داشته باشه برای خودش.
نگاه کلان و درست به پایان این جنگ باید ناظر بر پایان نوع رابطه شکل گرفته بین ایران و غرب باشد که ماحصلش تحریم و جنگ بوده است.
چرا می گویم باید؟
چون هدف اول و آخر باید توسعه باشد؛ نه صرفا رفع جنگ. باید مساله امنیتی و جنگ رو اینبار کلانتر و بینادیتر حل کنیم که هم جنگ رفع شود، هم تحریم؛ و به مرور در یک برنامهای که جزییاتش را باید گذاشت به عهده اهل فن، به سمت یک نوع بازیگری جدید در نظام بین الملل رفت که خطر قرمز آن برهم خوردن روابط اقتصادی با قدرتهای برتر دنیا و با هدف اتصال به زنجیرههای ارزش جهانی باشد.
«... اگر انسانها نتوانند به خاطر یک آرمان عادلانه بجنگند — چون آن آرمان در نسلی پیشین پیروز شده است — آنگاه علیه همان آرمان خواهند جنگید. برای خودِ جنگیدن میجنگند... و اگر ... جهانی که در آن زندگی میکنند با دموکراسیِ لیبرالِ صلحآمیز و مرفّه مشخص شود، آنگاه علیه همان صلح و رفاه و دموکراسی خواهند جنگید.»
در وصف اعتراضات ١٩۶٨ فرانسه.












