Pinned Tweet
این رو اینجا بنویسم که اراذل و مزدورانی که زیاد تهدید میکنند بخوانند.
مداحله نظامی خارجی تحت هیچ شرایطی برای من قابل قبول نیست و در برابر تسلیم «ایران» به خارجی «همیشه» می جنگم، حتی اگر آخرین کسی باشم که چنین عقیده ای داره.
این سنگریه که حاضرم توش بمیرم.
آقای پزشکیان،
شما که نهج البلاغه بلد بودی خطبه ۲۷ رو خونده بودی؟ عارف چی؟
«به خدا قسم هیچ ملّتى در خانه اش مورد حمله قرار نگرفت مگر اینکه ذلیل شد.
رویتان زشت و قلبتان غرق غم باد.
ای نامردان مردنما، دارندگان رویاهای کودکانه و عقل زنان حجله نشین، کاش ندیده و نشناخته بودمتان...»
در نهایت امام خمینی در همین یک جمله «دانشگاه باید دانشگاه باشد، دانشگاهی که دانشگاه نباشد دانشگاه نیست.» به میزانی از ظرفیت زبان فارسی استفاده کرد که در مخیله تمام نسل شیک پاسارگادی پهلوی پرست در طول زندگیشون نمیگنجه.
یه زمانی شبکه VoA یه سری دلقک داشت که کارشون بود بعضی جملات امام خمینی رو مسخره کنند.
گیر داده بودن به جمله «دانشگاه باید دانشگاه باشد...»
ناامیدی من از میزان فهم بخش غالب جامعه از اونجا و تلاشم برای فهماندن درست بودن جمله شروع شد.
اونجا فهمیدم که بحث با NPC اتلاف وقته.
یه سری خدا زده بودند که به اعتماد متقابل بدون ابزار احقاق حق باور داشتن. اینا رو توی دهه سوم چهارم زندگیشون میدیدی، شریکشون سرشون کلاه گذاشته بود و اموالشون رو بالا کشیده بود.
از اونا خدا زده تر اونایی هستن که چنین رویکردی رو به سیاست بین الملل میارن.
مصادره اموال؟
در مورد کسانی که با کشته شدن کودک ایرانی جشن گرفتند ما به تورات و عمالیق معتقدیم، قرآن و قانون سهلگیرند.
جمله «نپرسید کشورتان برای شما چه کرده، بپرسید شما برای کشورتان چه کرده اید [لاشیا]» از جان اف. کندی یه «لاشیا»ی تهش حذف به قرینه معنوی شده که ایشون توضیح دادن به چه معنا بوده.
منِ لاشی:
دیدم دوستی نوشته بود که آیا امروز که موج اعتراضهای فرانسه و ایتالیا فلان و بهمان شده، ما نمیتوانیم تشویقشان کنید به آدم کشی و آتش زدن پلیس و آتشنشانی و آمبولانس چون آنها دولتهایشان گوگولی مگولی بوده اند و دولت ما مردم را دشمن میدیده و مردم را دشمن کرده.
نمیدانم درباره ژان ژاک روسو خواندهاید یا نه. تصادفا ایشان هم فرانسویزبان بود و شاید بد نباشد این چند سطر را با او شروع کنم.
روسو خیلی اهل نقدهای گندهگنده به جامعه و تمدن و مناسبات اجتماعی و از این حرفها بود. اما جالب اینکه خودش هر پنج فرزندش را سپرد پرورشگاه! جالبتر اینکه بعدها کتابی هم نوشت به نام «امیل» که اساساً درباره تربیت انسان است.
یعنی مرتیکهی لاشیِ بیمسئولیتِ زپرتی، پنج تا بچه خودش را انداخته گردن دیگران، بعد نشسته تلاش کرده به این پرسش پاسخ بدهد که چگونه میتوان انسانی آزاد، مستقل و اخلاقمدار تربیت کرد! ارواح عمهاش!
خلاصه اینکه ما همهمان یک روسوی لاشی درونمان داریم. همان روسویی که پایش بیفتد به مادر و فرزند خودش هم رحم نمیکند، اما وقتی نوبت به نقد جامعه و تمدن و گردن دیگران انداختن مسئولیتها برسد، دو برابر روسوی دیوث زبان دارد.
شما را نمیگویمها، خودم را میگویم.
آن توییت دوستمان را که دیدم، یک بیست سی دقیقهای نشستم به نوشتن. داشتم مینوشتم که فلانفلانشدهها، مگر نمیدانید ایران چند سال است تحریم است؟ مگر نمیدانید علیه این مملکت چند تا رسانه ساختهاند؟ مگر نمیدانید چند تا خودفروش داریم که صبح تا شب در همین رسانهها مشغول سیاهنماییاند؟ آخر کدام فرانسوی را دیدهاید که برود در پرستیوی و راشا کوفت و زهرمار، پغلومپغلوم کند و مردم فرانسه را تحریک کند که بریزید، بکشید و آتش بزنید؟
از آن گذشته، مگر نمیدانید این فرانسویهای کوننشور، که البته فحش نیست و سبک زندگیشان است، آدمکشیهایشان را قبلاً کردهاند؟ استعمارشان را هم کردهاند، بردهداریشان را هم، پاکسازی نژادیشان را هم. هنوز هم میکنندها، منتها شیکتر و باکلاستر!
حالا شما تصور کنید کشوری را که صدها سال ثروت ملتهای دیگر را مکیده و انبار کرده، با همان ثروت علم تولید کرده، میراژ ساخته، بمب ساخته و بعد همان بمب را ریخته سر پدر و مادر من و شمای نوعی، که باز بتواند بیشتر بچاپد و بیشتر انبار کند.
آخر چنین کشوری، با چنین پیشینهای، کجایش شبیه ماست که نشستهاید ما را با آن مقایسه میکنید؟
اما همه را پاک کردم.
دیدم دوباره خودشان و ما را پاره میکنند که پدرسوخته! مگر نمیدانی تقصیر آخوندهاست که ما را تحریم کردند؟ تقصیر آخوندهاست که علیه ما رسانه ساختند؟ تقصیر آخوندهاست که ایرانیها خائن شدند؟ تقصیر آخوندهاست که فلان شد و بهمان شد؟
دیدم دوباره همان آش است و همان کاسه. من میخواهم مسئولیت را گردن دیگران بیندازم، آنها هم میخواهند مسئولیت را گردن دیگران بیندازند. آخرش هم هیچکس مسئول هیچچیزی نیست.
بنابراین تصمیم گرفتم اولاً برای سرکوب آن روسوی لاشی درونم، و ثانیاً برای فرار از تلهی همیشگی تقصیر آخوندها هست یا نیست، این بار به خودم به مثابه یک شهروند نگاه کنم. آن هم بدون اینکه بخواهم با خودم همدردی کنم، برای خودم بهانه بتراشم یا مسئولیت کارهایم را گردن این و آن بیندازم.
مثلاً به خودم بگویم:
لاشی! تو میتوانستی در ایران بمانی و استاد یک دانشگاه در ایران بشوی. به درک که نمیتوانستی عرق بخوری، مجبورت میکردند روسری سرت کنی، نمیتوانستی بروی فلان دانشگاه امریکایی درس بخوانی و درس بدهی، فیلدز هم نمیبردی!
عوضش دو زار از سرمایهای را که این مملکت و همین سیستم ریخته بود پای تو تا کسی بشوی، به خودش برگردانده بودی.
شاید میماندی و دل چهار تا دانشآموز و دانشجو را با علم و فناوری گره میزدی. شاید یکی از همان چهار نفر، ده سال یا بیست سال بعد، کاری میکرد کارستان. اما تو رفتی آنور، علم تولید کردی و همان علم شد بمبی که ریختند سر همان دانشآموزی که میتوانستی معلمش باشی.
یا مثلاً به خودم بگویم:
لاشی! تو که دیدی فلانی و فلانی پیچاندند و رفتند. دیدی که وقتی پای هزینه دادن رسید، گذاشتند و رفتند. پس چرا از لج آخوندها، از همان لاشی که پیچاندت و رفت، برای خودت الهه ساختی؟ چرا هر کسی را که با آخوندها دشمن بود، بیآنکه بپرسی خودش چه گوهی خورده، گذاشتی روی سرت؟
۱.
منظور احتمالاً منم.
جواب: بله بسیار در روند درمان موثره.
تغییر واژه «پستان» به «سینه» صرفاً سانسور زبانی نیست، بازتولید «شرم»ه.
تابوسازی باعث میشه زنان، بهویژه در طبقات محروم، از ترس قضاوت و حیا، معاینه و درمان را به تعویق بیندازند.
نتیجه » تشخیص دیرهنگام و بهای سنگین جانی
Replying to @mohi962565
زنا کده که نیست ولی خب اینکه زیادی با هم راحتن یه بخشیش به روال آموزششونم برمیگرده اصرار دارن اندک حیای موجود در فرد رو به اسم محیط علمی نابود کنن
یکیشون گیر داده بود چرا میگین سرطان سینه درست نیست باید حتما بگین سرطان پستان
انگار قراره تو روند درمان تاثیر بذاره
اغلب بحث هایی که اینجا در مورد سن ازدواج/رابطه میشه، فارغ از جنسیت، ریشهاش یکی از ایناست:
عدم صراحت مطلق با خود
عدم مسئولیت پذیری مطلق در قبال زندگی خود
در میلِتوس، ۲۷۷ سال پیش از میلاد، زن جوانی خودش رو دار زد و این مرگ توجه زیادی جلب کرد.
زنان جوان بسیار دیگری به تقلید از او خودشون رو کشتند و این همه گیر شد.
حاکم شهر، برای پایان قضیه، اعلام کرد که نعش هر زنی که خودش رو بکشه، عریان در شهر گردانده خواهد شد.
ماجرا تمام شد.
اسکرین شات گرفتم که نویسنده فکر نکنه راجع یا خطاب به اوئه.
پسران و برادران؛ دلیل ارزشمندی دختر مومنه، پاکدامن و باکره اینه. «شوهر» این زن هرگز از مقام «مقایسه با اکس» خارج نخواهد شد.
پاکیزه و مومن باشید و زود ازدواج کنید و دعا کنید خداوند به شما رحم کند و شما را چنین نیازماید.
یکی از چیزهایی که نتیجه تغییر خشونت آمیز حکومت رو به واضح ترین شکل جلوی ما قرار میده، زلزله بمه.
یکی دیگه آتش زدن شهر نو در ۵۷ بود.
اغلب مردم ظرفیت روانی مواجهه با میزان پلیدی و پلشتی همنوعان خودشون رو که زیر زور حکومت اجازه بروز پیدا نمیکنه ندارن و در توهم به سر میبرن.
یه بار نزدیک غروب داشتم برمیگشتم خونه و آفتاب تو چشمم بود. وارد هال خونه که شدم یک سایه بلند عرض خونه رو سریع طی کرد و رفت در دیوار مقابل. داشتم به خودم می گفتم اثر خورشید تو چشمم بوده که خواهرم از پشت سرم گفت تو هم دیدیش؟
من برای اینکه نترسه پرسیدم چیو؟ گفت سایه ای که رد شد.
معمولاً در مورد اینکه کدوم شخصیت سیاسی مهره مستقیم کاشته شده دستگاه اطلاعاتیه نظری ندارم،
ولی اگر در دستگاه اطلاعاتی ایران کار می کردم خیلی روی محمدرضا باهنر تمرکز می کردم.
از نقشش در برآمدن احمدی نژاد تا دست شستن این روزها از احمدی نژاد و اظهارات جنجالی پی در پی، بسیار مشکوکه.
«این خشایارشای اهورامزدابهکونِ تروریست زاده چرا این همه آدم رو بلند کرده برده آتن، وقتی این همه دهقان گرسنه همینجا هست. حالا سارد رو آتش زدن که زدن، خوب خاموشش می کردی. میرفتی با دنیا آشتی می کردی با زبان دنیا باهاشون حرف میزدی. همش جنگ؟»
یک چوپان [غیر] رندوم - خیلی وقت پیش
شهید خامنهای: «عزت ملی یعنی احساس افتخار ملی که ناشی از واقعیات جامعه و روی زمین باشد و نه متکی بر توهمات؛ گاهی احساس افتخار به حکومت هخامنشیان و مانند اینها هم بود؛ اینها تصوّرات واهی و توهّم است، افتخارآفرین نیست».
دفاع غیورانه ما روی زمین باعث افتخار ما به تاریخمون شده.
«تمدن» و «آزادی» ذاتا متناقضند.
هر جامعه «آزاد» و «رها» به معنای واقعی - فارغ از اینکه قبل از آزادی و رهایی چقدر متمدن یا پیشرفته باشد- در نهایت تبدیل به چند ساختار قبیلهایِ سامانی و جادوگریِ مبتنی بر قربانی کردن کودکان و آیین های خون میشه.
در این حد که توافق داریم؟
محبت به یتیم یکی از بهترین کارهاییه که در این دنیا میشه انجام داد و امیدوارم بیشتر بشه.
نکته شرعی و قانونی (و ادبی) اینه که تنها وضعیتی که شما میتونید «صاحب» یک کودک بشید اینه که در تشکیل نطفه بچه مشارکت داشته باشید.














