مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism) profile picture

یه مامان که اسمش مستعاره اما روزمرگیهاش واقعی واقعیه. اینجا شده گوش شنوای حرفای من https://nitter.gq/t.co/hAeCRFYVU0

Joined April 2020
Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)Photo by مامانِ دونه کنجد😍 (@Shiimiism)
وقتی اولین بار توی تصویر سونوگرافی دیده شد یک میلیمتر بود، کوچکتر از یه دونه کنجد...
6
65
12,465
خب در اولین برنامه امروز شیرینی نان پنجره‌ای پختیم. برنامه بعد از ناهار هم درست کردن ناگت مرغه😏
1
خب تا اینجا یه شب و یه نصف روز با این بچه گذروندم و باید بگم عالی بود😍
12
اولش خواستم بیشتر از اونی که حقش بود جوابشو بدم، ولی یه سر تو پیجش زدم دیدم واقعا انقدر مریضه که نیاز مبرم به بستری داره
بار اول و آخرش باشه ایشالا طلوع فردا صبحو نبینه
3
824
مرد خونه بلاخره اون به اون ماموریت کذایی اعزام شد و این میشه دومین آخر هفته‌ای که هم پدرم برای بچه هم مادر. ترسناکش اینجاس که خیلی ازمون دوره و هر اتفاقی بیفته خودم تنها باید مدیریت کنم
2
11
690
یه دوستی دارم که دچار افسردگی بعد از زایمان خیلی شدیدی شد. بخاطر شرایط زندگیش نتونست دوره درمان رو کامل کنه. پارسال تابستون که هوس کردیم بریم طبیعت، یهو به اینم زنگ زدیم که میای؟ اونم چون شوهرش تو شهر نبود، بچه رو زد زیر بغلش و باهامون اومد. یه سال و خرده‌ای گذشته ولی هروقت ۱/
10سالی به خاطر بلاهایی که اون مرد و خانواده‌ش سرم آورده بودن، قرص‌های جورواجور اعصاب می‌خوردم بابام هم پشتم نبود ( ازدواجم تصمیم خانواده‌ها بود) یه روز صبح زود حالم اونقدر بد بود که از یه طرف به خودکشی فکر می‌کردم و دنبال راهی بودم که به زندگیم پایان بدم
16
1
4
594
44,111
منو میبینه میگه اگر شما اون روز زنگ نمیزدید یه بلایی سر خودم و بچه میاوردم. میخوام بگم گاهی یه تماس کوچیک میتونه نجات دهنده باشه. از کنار آدما بی تفاوت رد نشیم
2
2
542
9,709
الان که دموکرات‌ها ۵۱ تا کرسی گرفتن، احتمال صدور دستور حمله خیلی کم میشه نه؟
4
441
یه سوالی؟ گاز مونواکسید کربن میتونه به تنهایی یا به عنوان ترکیباتی از سلاح شیمیایی استفاده بشه؟ خیلی یهویی نامه زدن که دوره آموزشی پیشگیری از مسمومیت با منواکسید کربن برگزار میشه. منطقا برای کم شدن خطرات گاز گرفتگی در طول پاییز و زمستان باید باشه، ولی خب ادم به همه چی شک داره
10
469
امشب دومین شبی بود که این بچه با زمزمه‌‌ی آهنگ کوچه‌لر خوابش برد. خوشحالم که این بچه رو وارد یه مسیری کردم که گوشش رو به «نوای خوش» شنیدن عادت داده. امیدوارم وقتی بزرگ شد ادامه‌ی این مسیر یکی از انتخاب‌هاش باشه :)
1
1
13
945
خب فکر نمیکردم انقدر دیده بشه، ولی اینجا صفحه‌ی منه. با اختیار خودم پابلیک نگه‌ش داشتم. اختیار نوشتن مطالبش هم با خودمه. شما دوست دارید بخونیدش، دوست ندارید نخونیدش. اینکه به خانواده‌م و خودم هم فحش میدید اصلا برام مهم نیست.
11
1
20
1,023
بابای من شدیدا روی من و خواهرم حساس بود. یه طوری که به مامانم گفته بود نمیخوام هیچکدومو شوهر بدم، بمونن تو خونه خودم پادشاهی بکنن. اون موقع که با همسرم دوست شدم، اولش به مامان گفتم. تو اون فاصله که مامانم بخواد به بابام بگه قضیه رو، همسرم زنگ زد به موبایلم و طبیعتا بابام صداشو ۱/
بابام وقتی فهمید دوست پسر دارم که همین شوهر الانمه از طریق مامانم بود دفعه اول تهدید و دعوا بود ، دفعه دوم که فهمید هنوز ادامه داره بازم مامانم گفت ، التماس کردم نگو منو میکشه گفت انقدر منو زد که ساعتش شکست من بیهوش شدم فرداش که پاشدم تمام تنم کوفته بود نفس نمیتونستم بکشم 1
219
64
312
215,808
شنید. به مامانم گفت میدونی دخترمون با یه پسر حرف زد؟ مامانمم گفت آره! چون ۲۲ سالشه و حق داره یه زندگی عاطفی و عاشقانه رو برنامه ریزی کنه. بابام اون موقع خیلی عالی با قضیه کنار اومد ولی چون هیچکدوممون(من و بابا و مامان) نمیخواستیم قبح قضیه بریزه(من از بابام خیلی خجالت میکشیدم)، ۲/
1
227
33,822
تا موقع فوت بابا هیچی رو علنی نکردم. یعنی میدونستن من با یکی دوستم ولی هیچوقت جرات نکردم علناً بهشون بگم مثلا با دوست پسرم میرم بیرون. تا اینکه بابا مرحوم شد و مادر همسرم شش ماه بعد اومدن خواستگاری و هشت، نه ماه بعدش هم عقد کردیم.
6
1
232
33,203
موفق شدم اهنگ گل گلدون رو با پیانو بزنم و واقعا خوشحالم. ارزششو داشت که توی ۳۶ سالگی شروع کنم به یادگیریش
4
29
504
نمیدونم چرا انقدر مطمئنم که هیچ جنگی در کار نخواهد بود
3
11
314
کلید اسرار: گردو تموم کرده بودیم و من چون همیشه مامانم برامون میخرید، اصلا بلد نبودم چه گردویی خوبه چه گردویی بده. کاسه چه کنم دستم گرفته بودم. عصری وسط بدو بدوهامون یه سر اومدیم خونه که بریم دستشویی و دوباره بریم سراغ کارا. همین که رسیدیم پیرزن طبقه پایینی زنگمونو‌ زد ۱/
5
133
22,218
به همسرم گفت فاضلاب زیر سینکم خراب شده بلدی درست کنی؟ پسرم خونه نیست. همسرمم گفت آره الان میایم با هم. همسرم مشغول شد و پیرزن برای من باقالی آورد. موقع رفتن هم نیم کیلو گردوی باغشون رو پک کرد بهم داد :)))
97
4,864
خب من چون مطمئنم تا مدتها هم هیچ خبری نمیشه و اینا همش بازی رسانه‌ای طرفینه، دیگه تصمیم گرفتم همت کنم و برم برای پیگیری کار جابجاییم بصورت خیلی جدی. خوبیش اینه این وسط همسرمم راضی شده و میگه بریم برای شروع مسیر سختش
11
850
خب نیازمند یاری سبزتان هستم با دستگاه گریل چه چیزهایی میشه درست کرد؟ همش فکر میکنم بهتر بود اون ساندویچ‌سازهای چند صفحه‌ای رو میخریدم بخاطر کاراییشون
3
1
8
237