Judaism, Eastern Christianity & emerging Islam in Late Antiquity & the Middle Ages. Origins, interactions, identities | Book introductions

Joined June 2026
ترگوم؛ نگاهی به جهان درهم‌تنیده ادیان در اواخر عهد باستان. دوره‌ای که یهودیت، مسیحیت شرقی و اسلامِ در حال ظهور درگیر ساخت هویت دینی و تکوین مرزهای متمایز خود بودند. اینجا با تکیه بر متون، کتیبه‌ها و شواهد تاریخی به بررسی خاستگاه‌، تعامل‌ و دگرگونی‌های سنت‌های دینی می‌پردازد.
4
55
4,760
معرفی کامل‌تر در کانال تلگرام t.me/targumx/151
From Ctesiphon to China, Syriac Christianity did not simply travel along the Silk Roads-it took on new linguistic, material, and cultural forms. Edited by @salzburg_l and Dietmar W. Winkler, Manuscripts, Gravestones, Monastic Remains brings together 26 studies of Syriac Christianity in China and Central Asia. Drawing on manuscripts in Syriac, Sogdian, Turkic, and Chinese, as well as funerary inscriptions, metalwork, and monastic archaeology, the volume reconstructs the multilingual Christian communities that connected Mesopotamia, Iran, Central Asia, and China. از تیسفون تا چین و آسیای مرکزی نسخه‌هایی به زبان‌های سریانی، سغدی، ترکی و چینی، سنگ‌قبرهایی با کتیبه‌های سریانی–ترکی، ویرانه‌های صومعه‌ها و آثاری که نشان می‌دهند کلیسای شرق در راه میان تیسفون و چین، فقط گسترش نیافت بلکه دگرگون شد. کتاب تازهٔ Manuscripts, Gravestones, Monastic Remains، به‌ویراستاری لی تانگ و دیتمار و. وینکلر، ۲۶ پژوهش دربارهٔ تاریخ کلیسایی، نسخه‌ها، کتیبه‌ها و باستان‌شناسی مسیحیت سریانی در امتداد راه ابریشم را گرد هم آورده است. اهمیت کتاب در کنار هم نشاندن متن و مادیت است؛ از اسقف‌نشین‌های مرو و سمرقند و نسخه‌های تورفان تا سنگ‌قبرهای سریانی–ترکی و متون چینی جینگ‌جیائو.
6
147
From Ctesiphon to China, Syriac Christianity did not simply travel along the Silk Roads-it took on new linguistic, material, and cultural forms. Edited by @salzburg_l and Dietmar W. Winkler, Manuscripts, Gravestones, Monastic Remains brings together 26 studies of Syriac Christianity in China and Central Asia. Drawing on manuscripts in Syriac, Sogdian, Turkic, and Chinese, as well as funerary inscriptions, metalwork, and monastic archaeology, the volume reconstructs the multilingual Christian communities that connected Mesopotamia, Iran, Central Asia, and China. از تیسفون تا چین و آسیای مرکزی نسخه‌هایی به زبان‌های سریانی، سغدی، ترکی و چینی، سنگ‌قبرهایی با کتیبه‌های سریانی–ترکی، ویرانه‌های صومعه‌ها و آثاری که نشان می‌دهند کلیسای شرق در راه میان تیسفون و چین، فقط گسترش نیافت بلکه دگرگون شد. کتاب تازهٔ Manuscripts, Gravestones, Monastic Remains، به‌ویراستاری لی تانگ و دیتمار و. وینکلر، ۲۶ پژوهش دربارهٔ تاریخ کلیسایی، نسخه‌ها، کتیبه‌ها و باستان‌شناسی مسیحیت سریانی در امتداد راه ابریشم را گرد هم آورده است. اهمیت کتاب در کنار هم نشاندن متن و مادیت است؛ از اسقف‌نشین‌های مرو و سمرقند و نسخه‌های تورفان تا سنگ‌قبرهای سریانی–ترکی و متون چینی جینگ‌جیائو.
1
8
249
This book, which includes articles by distinguished scholars in the field of ancient Iranian languages and culture, will be published in November. I am honored to have collaborated with two dear colleagues in compiling and editing it. brill.com/display/title/7580…
7
7
2
106
5,074
در دهانه غار دو کتیبه سنگی وجود دارد که یکی از آن‌ها ترجمه کتیبه #شاپور در نقش رجب و دیگری نحوه برپاسازی مجدد تندیس پس از هزار سال و اندی در سال ۱۳۳۶ خورشیدی توسط ارتش را شرح می‌دهد. هر دو کتیبه توسط ارتش ایجاد شده است.
1
2
6
327
پس از سال‌ها که مجسمه در غار شاپور واژگون افتاده بود، با دستور محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۶ خ در جای خود قرار گرفت. این ماموریت به ارتشبد بهرام آریانا و سرلشکر محمدتقی مجیدی واگذار شد و پس از شش ماه تلاش نیروهای ارتش در بهمن ماه ۱۳۳۶ خ، مجسمه #شاپور دوباره برجای خود قرار گرفت.
1
1
5
277
کتاب أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم، اثر شمس‌الدین مقدسی جغرافی‌دان زاده اورشلیم در سده چهارم هجری است. او برای نوشتن کتابش از ساحل هند تا اندلس در اسپانیا مسافرت کرد و بیشتر نوشته‌هایش بر پایه مشاهدات خود او است. وی در کتاب به مکان غار، تندیس #شاپور و ویژگی‌هایش اشاره می‌کند.
2
2
1
16
1,420
پیکرۀ شاپور یکم امروز روی دو تکیه‌گاه بتنی ایستاده است.یادگار عملیاتی در دورۀ محمدرضاشاه پهلوی که طی آن ارتش شاهنشاهی ایران پیکرۀ واژگون‌شده را از کف غار بلند کرد و دوباره برپا ساخت. این تندیس ۶٫۷متری در غار شاپور، نزدیک کازرون در فارس و حدود شش کیلومتری شهر باستانی بیشاپور قرار دارد. هنرمندان ساسانی در سدۀ سوم میلادی، احتمالاً حدود سال‌های ۲۶۵ تا ۲۷۰، یک ستون طبیعیِ آهکی را در همان غار تراشیدند و به پیکرۀ دومین شاه ساسانی تبدیل کردند. تاج کنگره‌دار و آرایش موهای آن از نشانه‌های شناسایی شاپور یکم است. زمان و علت دقیق سقوط پیکره روشن نیست. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهند که سده‌ها پس از پایان حکومت ساسانی همچنان پابرجا بوده است. وقتی جانسون در سال ۱۸۱۷ به غار رسید آن را بر زمین دید. طرح او که تئودور آدولفوس فیلدینگ حکاکی و در ۱۸۱۸ چاپ کرد، همین وضعیت را ثبت کرده است. عملیات برپا کردن پیکره به فرمان محمدرضاشاه و زیر نظر سرلشکر محمدتقی مجیدی، فرمانده ارتش انجام شد. طبق کتیبۀ ارتش در داخل غار، هفت افسر، استادکار غیرنظامی موسی مختاری و بیش از دویست درجه‌دار، سرباز و کارگر در کار مشارکت داشتند. تکمیل راه دسترسی، ساخت ۲۳۰ پلۀ سنگی و استوارسازی پیکره بر تکیه‌گاه‌های بتنی شش ماه طول کشید. کتیبه زمان پایان کار را نیز ثبت کرده است: ساعت پنج عصرِ ۲۶ بهمن ۱۳۳۶، برابر با ۱۵ فوریۀ ۱۹۵۸. از این عملیات عکس و هم گزارشی. باقی. مانده به قلم یکی از اعضای هیئت به نام سرهنگ دوم محمد کاظمی که شرح کار را در خرداد ۱۳۳۷ با عنوان پیکره‌ای برپا ایستاده، شاپور یکم منتشر کرد.
4
11
1
79
2,312
متن سنگ‌نوشتهٔ بازسازی در زمان سلطنت اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی بزرگ ارتشتاران شاهنشاه دوم سلسله پهلوی همایونی مجسمه شاپور اول شاهنشاه دوم سلسله ساسانی که بیش از هزار سال بخاک افتاده بود مجدداً برپا گردید فرمان همایونی دائر به برپا ساختن مجسمه بوسیله سرلشکر دکتر بهرام آریانا رئیس ستاد ارتش شاهنشاهی ایران به سرلشکر محمد تقی مجیدی فرمانده سپاه ابلاغ و پس از شش ماه تلاش شبانه‌روزی در ساعت هفده روز بیست و ششم بهمن ماه یکهزار و سیصد و سی و شش خورشیدی مجسمه بجای خویش استوار گشت. این تلاش تحت رهبری و نظارت مستقیم سرلشکر محمد تقی مجیدی فرمانده سپاه ۵ و توسط هفت نفر افسران و یکنفر غیرنظامی، ۱ سرگرد فنی احمد بیضائی ۲ سروان پیاده کریم خرقانی ۳ ستوان یکم مهندس حسن بختیاری ۴ ستوان یکم پیاده غلامعلی آیرملو ۵ ستوان دوم مهندس جواد عمادی ده حقی ۶ ستوان دوم پیاده اصغر شکور ۷ ستوان سوم پیاده مصطفی افراسیابی ۸ غیرنظامی استاد موسی مختاری و بالغ بر دویست نفر درجه دار و سرباز و افزارمند پادگانهای شیراز و کازرون که نام آنها در دستور [...] سپاه ۵ درج گردیده انجام پذیرفته و علاوه از برپا کردن مجسمه تکمیل جاده اتومبیل رو از رودخانه شاپور تا ایستگاه اتومبیل و احداث راه سواره‌رو کوهستانی از ایستگاه اتومبیل تا پای دهانه غار و ساختن دویست و سی پله با سنگ تراشیده شده و نرده آهنی و ساختمان پیدار [؟] مسطحه با دیواره سنگی و پله‌های مربوطه در داخل غار نیز توسط افسران و افراد نامبرده بالا ساخته و پرداخته شده‌است. ستاد [؟] سپاه ۵ بهمن ماه ۱۳۳۶»
1
1
13
316
در واقع همان‌طور که نگارنده به‌خوبی توضیح داده تغییر جهت قبله در تاریخ نخستین اسلام معمولا به‌مثابهٔ یک نقطهٔ گسست روایت می‌شود؛ یعنی لحظه‌ای که جامعهٔ نخستین مؤمنین از مرحلهٔ هویت سیال و پذیرش هم‌زمان پیوندهای پیشین به‌سوی هویتی بسته‌تر و تمایزیافته‌تر حرکت کرد. اما اگر از منظر بدن و فضا به این رویداد نگاه کنیم این گسست کمتر به یک فرمان ناگهانی و بیشتر به تمرینی تدریجی می‌مانست که بدن‌ها باید آن را هر روز از سر می‌گذراندند. چنانکه از گزارش‌های متقدم از حادثهٔ تغییر قبله از جمله در طبقات ابن سعد (به‌نقل از واقدی) و نیز در روایات بخاری و مسلم برمی‌آید؛ لحظهٔ رویگردانی اغلب در میانهٔ نماز توصیف شده است: صف‌هایی که هنوز رو به شمال ایستاده‌اند ناگهان می‌چرخند و رو به جنوب می‌ایستند! این چرخش بدنی فارغ از میزان دقت و تاریخیت آن در حافظهٔ جمعی جامعهٔ مؤمنین کارکردی حیاتی یافت، چرا که بدن نمازگزار نه فقط تابع فرمان بلکه خود به محل آزمون و ساخت مرزهای هویت جدید بدل شد. کسی که نمی‌توانست یا نمی‌خواست بچرخد عملاً از صف نمازگزاران و از حظیرهٔ ایمان بیرون می‌ماند. بدین ترتیب امکان حضور هم‌زمان و به‌اصطلاح وسط‌بازانه در دو حوزهٔ دینی با این فرمان در همان سطح بدن منتفی و ممتنع می‌شد چرا که بدن انسان برخلاف ذهنش نمی‌تواند هم‌زمان به دو جهت جغرافیایی متعارض رو کند. و این‌چنین بود که یک چرخش فیزیکی ساده امکان حفظ پیوندهای پیشین را حداقل در ظاهر امر از میان برداشت حتی اگر اذهان یا روایت‌ها هنوز به‌تمامی از گذشته نبریده بودند. این بعد جسمانی بعدها در معماری و زبان رسمی جامعه نیز تثبیت شد. چنان‌که پژوهش‌های باستان‌شناسان معماری اسلامی مانند کرسول و سوواژه نشان می‌دهد نخستین محراب‌های مقعر در اوایل سدهٔ هشتم میلادی در جریان بازسازی مسجدالنبی به دستور ولید بن عبدالملک اموی و تحت نظارت عمر بن عبدالعزیز ظاهر شدند و جهت قبله را از یک عمل روزمره به یک عنصر ثابت فضایی تبدیل کردند. دیوار قبله دیگر صرفا سمتی نبود که افراد بنا به انتخاب شخصی به آن رو کنند بلکه بخشی از کالبد بنا شد که جهت را از پیش تعیین و بر بدن‌ها تحمیل می‌کرد. هم‌زمان رواج عبارت «اهل القبلة» در منابع فقهی و کلامی هویت را نه براساس عقیده‌ای انتزاعی بلکه برپایهٔ یک کنش آگاهانه و تمایزآفرین بدنی معین تعریف نمود: کسانی که به یک جهت مشترک رو می‌کنند. از این منظر تغییر قبله نه فقط پایان مرحلهٔ سیالیت هویت بلکه آغاز فرآیندی ساختاری بود که در آن جهت نماز به‌تدریج از یک انتخاب اولیه به یک عادت بدنی و سپس به یک نشانگر مادی و زبانی معرّف هویت تبدیل شد. صف نماز محراب مقعر و عبارت اهل القبلة همگی به شیوه‌های متفاوت همان گسست هویتی را در سطح بدن و فضاهای زیستی تکرار و تثبیت کردند.
تغییر قبله معمولاً در روایت‌های تاریخی به اختلاف محمد با یهودیان مدینه نسبت داده می‌شود. سیف‌الدین کارا، پژوهشگر دانشگاه گرونینگن، در مقاله‌ای تازه پیشنهاد می‌کند این رویداد را در چارچوب بزرگ‌تری ببینیم، یعنی شکل‌گیری تدریجی هویتی مستقل برای مسلمانان. در مدینۀ نخستین، محمد هم پیامبر بود و هم حَکَم یا داور. گروه‌های مختلف در یک جامعۀ سیاسی زندگی می‌کردند، اما الزاماً از قانون واحدی پیروی نمی‌کردند. کارا این وضعیت را مرحلۀ «پیوستن بدون بریدن» می‌نامد. افراد می‌توانستند به جنبش مؤمنان نزدیک شوند و هم‌زمان بخشی از پیوندهای دینی و اجتماعی پیشین خود را حفظ کنند. نمازخواندن به سوی اورشلیم، پیوند جماعت محمد با جهان یکتاپرستی پیشین را نشان می‌داد اما مرز آن را با یهودیت مبهم نگه می‌داشت. روی‌گرداندن به مکه این وضعیت را تغییر داد. کعبه در روایت قرآنی به ابراهیم و اسماعیل پیوند خورد و به مسلمانان مرکزی ابراهیمی داد که زیر اقتدار یهودیت یا مسیحیت قرار نداشت. از دید کارا، قبله صرفاً علامت یک هویت ازپیش‌ساخته نبود، بلکه خودِ این عمل روزانه به ساختن هویت کمک کرد. بدن‌ها و صف‌های نماز هر روز به سوی مرکزی مشترک قرار می‌گرفتند و تعلق به جماعتی تازه را آشکار می‌کردند. البته قرآن قبلۀ پیشین را صریحاً اورشلیم نمی‌نامد و این شناسایی بیشتر بر منابع روایی اسلامی استوار است. شکل‌گیری هویت اسلامی نیز فرایندی تدریجی بود و نمی‌توان آن را به یک فرمان فروکاست. نسخۀ کامل این بررسی، همراه با مقایسۀ دیدگاه کارا با فرد دانر، ایلکا لیندستت، آنگلیکا نویورث، محسن گودرزی و یوشع پاتل در تلگرام ترگوم منتشر شده است.
3
1
1
70
5,090
باید هم متعلق به قرن پنجم و نهایت ششم باشد. گویا پیش از قرن ششم کاربرد واژه‌ی «آبی» به جای میوه‌ی «بِه» رایج بوده است.کسایی مروزی سروده: آبی مگر چو‌ من ز غم عشق زرد گشت از شاخ همچو چوک بیاویخت خویشتن در ظاهر پس از قرون آغازین، شعرایی چون نظامی و سعدی همان «به» را به‌کار بردند.
«مردی سیاه‌چشم»، «مردی درازگردن»، «نار شیرین»؛ این عبارت‌های آشنا را می‌توان در برگی از یک واژه‌نامۀ کهن عربی‌ـ‌فارسی در مجموعۀ اسناد بامیان خواند. نویسنده عبارت‌های عربی را کنار برابرهای فارسی آورده، از توصیف چشم و گردن و ریش تا نام میوه‌ها. کوین بلنکنشیپ، در یادداشتی تازه برای «شرق مکنون» در دانشگاه آکسفورد، این برگ را در بستر تاریخ فرهنگ‌نویسی عربی‌ـ‌فارسی بررسی کرده است. احتمال می‌رود نوشته به سدۀ یازدهم میلادی تعلق داشته و برای آموختن عربی به کار می‌رفته هرچند تاریخ دقیق و هویت نویسنده هنوز روشن نیست.
1
16
429
Thank you to my friend @HughPhilpott for sending me The Singing Ambassador, a very entertaining diplomatic memoire about his time in Tajikistan. I had the pleasure of reading an earlier draft; it is wonderful to see it in print! Order the book here: amazon.co.uk/shop/uzambassad…
5
1
19
879
روی برگ بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم باب [+1] رجل ادعج — مردی سیاه‌چشم رجل احور — مردی [+/- 1] رجل اقطع الاذن و مُصلم الاذن — مردی بریده‌گوش رجل اقطع الشفه — مردی بریده‌لب رجل اقطع الوجه — مردی بریده‌روی رجل امره العین — مردی پرمُژه رجل ابیض العین — مردی سپیدچشم رجل ازڔق — مردی گربه‌چشم رجل اشهل — مردی میشی جشم رجل اجید — مردی درازگردن رجل اوقص — مر[دی] کو[تـه‌]گردن رجل مایل العنق — مردی کژگردن رجل اڔقب و اغلب — مردی سطبرگردن رجل لحیاني — مردی درازریش رجل کثیث اللحیه — مردی گشن‌ریش رجل اثط — مردی کوسه رجل مَثقوب الاذن — مردی گوش‌سوراخ حاشیۀ چپ: رجل آدن — مردی کژ پشت برگ (وارونه) [+/- 3] ⦿ السفرجل — ابی الکمَثری — امرود [رمان حامض] — نار ترش رمان حلو — نار شیرین رمان [باب سودا؟] — در سیاه ⦿⦿⦿⦿ الرمان — نار [+/- 1] کرده (؟) ⦿ باب مسودا — دری سیاه کرده [+ 1] جسد (؟) [+/- 3] ⦿ [+/- 3] (در جهت اصلی) المیضاه — اب‌دستان امسح (؟) [+/- 1] ⦿ [+ 2] ⦿ [+ 4] [+ 3] ⦿ امسح القدم (؟) [+ 1] [+ 1] ⦿ [+ 3] ⦿ هذا کراس لاسحق ابرهیم بن اسحق دامه الله (؟) اعانه الله على تعلم العلم و الـ[+1] [+/-2] یعقوب ابقاه الله یوسف بن شاول (؟) بن (؟) ابرهیم بن اسحق [+/-2] [+/- 5] ⦿ ابر (؟) القلم تیز (؟) قلم ⦿ [+/- 2] القلم تیز(؟) قلم بیرون (؟) [+ 1] ⦿ هذه کراسه لابی [ا]سحق بن ابرهیم بن اسحق (وارونه) التوام — دو بیك شکم زاده التوام [+/- 3] [+ 2] (در جهت اصلی) جِدا — سخت حاشیۀ راست: الخل — سك المري — افکامه الاصف — کَبَر و هذا سکین کان (؟) و این کاردی [+1] هست ⦿ و هذا یقرقر غرغر [+1] ⦿ [+/-3] سکین [+1] [+/-3] ⦿ حاشیۀ چپ: القانص — سنگ دان [+/- 5] در این تنظیم، عبارت‌های شکسته میان دو سطر پیوسته‌اند و خط تیره، عبارت عربی را از برابر فارسی جدا می‌کند. صورت‌های املاییِ رونویسی، از جمله «میشی جشم» و «افکامه»، حفظ شده‌اند. منبع رونویسی: invisible-east.org/corpus/12…
«مردی سیاه‌چشم»، «مردی درازگردن»، «نار شیرین»؛ این عبارت‌های آشنا را می‌توان در برگی از یک واژه‌نامۀ کهن عربی‌ـ‌فارسی در مجموعۀ اسناد بامیان خواند. نویسنده عبارت‌های عربی را کنار برابرهای فارسی آورده، از توصیف چشم و گردن و ریش تا نام میوه‌ها. کوین بلنکنشیپ، در یادداشتی تازه برای «شرق مکنون» در دانشگاه آکسفورد، این برگ را در بستر تاریخ فرهنگ‌نویسی عربی‌ـ‌فارسی بررسی کرده است. احتمال می‌رود نوشته به سدۀ یازدهم میلادی تعلق داشته و برای آموختن عربی به کار می‌رفته هرچند تاریخ دقیق و هویت نویسنده هنوز روشن نیست.
1
1
25
1,091
«مردی سیاه‌چشم»، «مردی درازگردن»، «نار شیرین»؛ این عبارت‌های آشنا را می‌توان در برگی از یک واژه‌نامۀ کهن عربی‌ـ‌فارسی در مجموعۀ اسناد بامیان خواند. نویسنده عبارت‌های عربی را کنار برابرهای فارسی آورده، از توصیف چشم و گردن و ریش تا نام میوه‌ها. کوین بلنکنشیپ، در یادداشتی تازه برای «شرق مکنون» در دانشگاه آکسفورد، این برگ را در بستر تاریخ فرهنگ‌نویسی عربی‌ـ‌فارسی بررسی کرده است. احتمال می‌رود نوشته به سدۀ یازدهم میلادی تعلق داشته و برای آموختن عربی به کار می‌رفته هرچند تاریخ دقیق و هویت نویسنده هنوز روشن نیست.
6
2
31
2,398
تغییر قبله معمولاً در روایت‌های تاریخی به اختلاف محمد با یهودیان مدینه نسبت داده می‌شود. سیف‌الدین کارا، پژوهشگر دانشگاه گرونینگن، در مقاله‌ای تازه پیشنهاد می‌کند این رویداد را در چارچوب بزرگ‌تری ببینیم، یعنی شکل‌گیری تدریجی هویتی مستقل برای مسلمانان. در مدینۀ نخستین، محمد هم پیامبر بود و هم حَکَم یا داور. گروه‌های مختلف در یک جامعۀ سیاسی زندگی می‌کردند، اما الزاماً از قانون واحدی پیروی نمی‌کردند. کارا این وضعیت را مرحلۀ «پیوستن بدون بریدن» می‌نامد. افراد می‌توانستند به جنبش مؤمنان نزدیک شوند و هم‌زمان بخشی از پیوندهای دینی و اجتماعی پیشین خود را حفظ کنند. نمازخواندن به سوی اورشلیم، پیوند جماعت محمد با جهان یکتاپرستی پیشین را نشان می‌داد اما مرز آن را با یهودیت مبهم نگه می‌داشت. روی‌گرداندن به مکه این وضعیت را تغییر داد. کعبه در روایت قرآنی به ابراهیم و اسماعیل پیوند خورد و به مسلمانان مرکزی ابراهیمی داد که زیر اقتدار یهودیت یا مسیحیت قرار نداشت. از دید کارا، قبله صرفاً علامت یک هویت ازپیش‌ساخته نبود، بلکه خودِ این عمل روزانه به ساختن هویت کمک کرد. بدن‌ها و صف‌های نماز هر روز به سوی مرکزی مشترک قرار می‌گرفتند و تعلق به جماعتی تازه را آشکار می‌کردند. البته قرآن قبلۀ پیشین را صریحاً اورشلیم نمی‌نامد و این شناسایی بیشتر بر منابع روایی اسلامی استوار است. شکل‌گیری هویت اسلامی نیز فرایندی تدریجی بود و نمی‌توان آن را به یک فرمان فروکاست. نسخۀ کامل این بررسی، همراه با مقایسۀ دیدگاه کارا با فرد دانر، ایلکا لیندستت، آنگلیکا نویورث، محسن گودرزی و یوشع پاتل در تلگرام ترگوم منتشر شده است.
📚 تازه‌های پژوهش «کتیبه‌شناسی و نظریه در مطالعه اسلام آغازین» تألیف ایلکا لیندشتت، انتشارات راتلج، ۲۰۲۶. کتابی تازه که با تکیه بر کتیبه‌های عربی و رویکردهای نظری، تصویری تازه از پیدایش اسلام و شکل‌گیری هویت مسلمانان ارائه می‌کند.
3
2
2
51
5,027
سایت موزه هنرهای معاصر تهران بعد از سال‌ها غیرفعال بودن در اقدامی ارزشمند و مشابه موزه‌های بزرگ جهان، گنجینه آثار هنری موزه را همراه با اطلاعات و مشخصات آثار منتشر کرده. واقعاً تماشاییه. tmoca.com/
9
76
7
791
19,118
Targum retweeted
با شنیدن خبر درگذشت دکتر یوسف مجیدزاده، یاد نقش سه نخلِ از ریشه به‌هم‌پیوسته روی یکی از آثار تمدن جیرفت افتادم؛ درست مثل ریشه‌هایی که او سال‌ها تلاش کرد از دل خاک آشکار کنه تا ما خودمون رو بیشتر بشناسیم. ریشه‌ها مهم‌اند، حتی وقتی دیده نمی‌شن. 🖤 خاک بر او خوش
9
40
1
588
4,362