یکی از وظایف اجباری هر روزم، آرامش دادن و برقراری صلح و صفا در ذهن و فکر ملته.
عادتی که فرمانده(مامان) در بقیه بوجود آورد و من نفهمیدم کی و کجا من جانشینش شدم. حالا دل و ذهن و درون خودم قلزُم پرخونِ بی ساحلِ تا چشم کار میکنه ابری و تاریک.
منجی هم که گور به گور شده عناقا.
یکی از چیزایی که خیلی بهش فکر کردم اینه که نیچر معماری با مقولهی بچه داشتن هماهنگ نیست. بقیه ی مشاغل بعد از کار، وقت استراحت و رسیدگی به خانواده است.
من وقت استراحت هم مشغول فکر و طراحی و محاسبه ام .
علیرغم عشقم به معماری، ولی این حسرت رو نسبت به سایر مشاغل همیشه دارم.
گفت :
«تو را در بر خواهم گرفت
ای درخت هزار شکوفه
تو را در بر خواهم گرفت
تو جان خواهی گرفت
من معنا ...»
+من لابلای کلماتش به دنبال خودم میگشتم...
انقدر به آدمایی گفتیم و بهمون گفتن "تا ابد دوستت دارم" و الان نه ما میدونیم اونا کجان و نه اونا اسم ما رو یادشون مونده..
یادت باشه، این دنیا یه شوخی بزرگه و ما همگی مسخره ی بابای گور به گور خالقش.
پس هیچیو اونقدرا جدی نگیر بچه جون.
دیشب خواب دیدم با یکیتون که عربستیزه رفتیم اسپانیا. تا صبح استرس کشیدم که یه چیزی نگه به عرب مراکشیا، بیان بزنن پارهمون کنن.
ینی میخوام بگم تاثیرات مخرب توییترو شما ببین فقط.😮💨
گفت از بچگی دلم میخواست به دفتر کارم بگم آفیس.
گفتم خب بگو .
گفت آخه کراوات هم میخواد بعد.
#منطقش
#فاضل_نظری میگه:
عجب ز عشق که هرکس حکایتی دارد
از این گدازهی آتشفشان در فوران
+دیگه بیشتر از این نمیتونم مساله رو بشکافم، خودتون منظورو بگیرید عین آدم.
برای بلاد تست میروم اولین نفری که در خیابان به من لبخند بزند، جوری خواهم زد که صدای سگ بدهد دوست عزیزمون.
#خلال_کنید_رفقا
یهبار با اکسم دعوام شد، من به ندرت عصبانی میشم ببین دیگه چیکار کرد با من.
سر یه ساختمون بودیم تو راه پله ی کار نشده. خیلیم پسره ظریف بود. اومد سمت من، من ترسیدم فک کردم میخواد بزنه، هولش دادم قل خورد رو پله یه پاگرد رفت پایین 😂😂😂 عه ! پسره ی گوز، خب یه ذره سفت وایسا 🤣














