از عصر هی تیتر میبینم که موراکامی فوت کرد هی یه دور سکته میزنم تا بفهمم این اون نی.
خب چیکار کنم این یکیو. جنت برین مأوایش
فرزند دلبندم،
عاشقانهترین قولی که از مادرت خواهم گرفت- اگه روزی ببینمش- اینه که
اگه یه روزی من نبودم، بمونه، ادامه بده و بترکونه.
این داستان رو بدون من ادامه بده.
شاید یه روز ازش بشنوم و با موفقیتش کیف کنم.
برای تکمیل لذت ترکیب جاده و نانسی و ماجده نیاز به یک خاور خسته و پشتی صندلی طرح هایده دارم که امید است دوستان به سرعت کاراشو بکنن
و روزی – یقین بدان –
روزی
گرد از چهره میتکانیم
و قطرهای شیطنتکنان از دیدگان
این یک بار، نه به سمت چین های ناکامی
که شتابان، دست در دست لبخند رضایت پیروزیمان خواهد گذاشت
و اگر هیچ گاه دستمان به قلهی آرزوهایمان نرسید
سر بالا نگه داریم
که این، تمام وسعمان برای زندگی کردن بود.
برگشته محترمانه از طرف پرسیده بچه کجایی؟ طرف فازو برداشته که نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه.
همین پیچوندن با جوابای چرت و پرت رو اگر سی سال تکرار کنید میشه چکیده دایرکتایی که من در زندگیم رفتم :))
یه روزی تو همین روزا از «اینقدر صنم هست که یاسمن توش گمه» استفاده میکنم و با غرور ادبیم تف میکنم تو صورت طرف مقابلم
شکمم شده یه طاقچه/ صورتم شده یه باغچه
از صبح تا شب سرکار/ اینور اونور میکشم بار
زندگیم لب مرزه ولی به سختیش میارزههه
قهوه رو خوردم و فهمیدم از زندگی اونقدرم متنفر نیستم
#هرروزیکادا




