
Aspiring Entrepreneur, Designer | Inquiries: [email protected]
United Arab Emirates
Joined October 2010
- Tweets11K
- Following721
- Followers2.6K
- Likes16K
Pinned Tweet
عزیزان؛
ما در دیجیکالا به طراح محصول سینیور نیاز داریم.
علاوه بر مهارتهای سخت دیزاین (مثل پروتوتایپ، UI، اینترکشن و ...)، استفاده از داده، شناخت ترندها و تعامل موثر با ذینفعان اهمیت زیادی دارد.
اگر علاقهمند هستید، لطفا رزومه و پورتفولیوی خودتون رو برای من بفرستید.
———
farzan.balkani[at]digikala[dot]com
#ريتوييت #بازاركار
هر خروجیای که AI میده چون با زحمت نیست انگار به دلم نمیشینه یا انگار اونجوری که میخوام باکیفیت نیست.
باید روی خودم بیشتر کار کنم 😄
چقدر از چیزهایی که درشبکههای اجتماعی میبینیم، نظر آدمهاست و چقدرش چیزیه که بابتش پول گرفته شده؟
طبق گزارش IAB [۱]، برندها در سال ۲۰۲۵، فقط در آمریکا، حدود ۳۷ میلیارد دلار برای تبلیغات از طریق creatorها هزینه کردن. یعنی روزی بیشتر از ۱۰۰ میلیون دلار. این عدد مربوط به تبلیغات تجاریه، نه هزینهی جریانسازی سیاسی.
خیلی وقتها هم معلوم نیست چیزی که میخونیم تبلیغه. یک تحقیق منتشرشده در ۲۰۲۵ [۲]، بیش از ۱۰۰ میلیون پست دربارهی ۲۶۸ برند رو در توییتر بررسی کرده. تخمین محققها این بوده که از هر ۱۰۰ پست اسپانسری، حدود ۹۶ تاش نگفته بوده که تبلیغه. یعنی ممکنه ما یک تبلیغ پولی رو نظر شخصی فرض کنیم.
فراتر از تبلیغ محصول، جریانسازی سیاسی هم سفارشدهنده داره:
آکسفورد در گزارش ۲۰۲۰ [۳]، در ۸۱ کشور به فعالیت سازمانیافته برای جهت دادن به افکار عمومی اشاره کرده. در ۶۲ کشور نهادهای حکومتی و در ۶۱ کشور احزاب یا سیاستمدارها این جریانها رو پیش میبردن؛ بعضی کشورها در هر دو گروه بودن. در ۴۸ کشور هم حکومتها با شرکتهای خصوصی برای این کار همکاری میکردن.
همهی این کارها هم با بات انجام نمیشه. در ۷۹ کشور از حسابهایی استفاده شده که آدمها ادارهشون میکردن؛ در ۵۷ کشور هم از باتها.
هوش مصنوعی هم به این ماجرا اضافه شده. یک تحقیق در سال ۲۰۲۵ [۴] سایت «دیسی ویکلی» رو بررسی کرده؛ سایتی که خودش رو یک رسانهی آمریکایی جا زده بود و خبرنگارهاش هم ساختگی بودن. این سایت بخشی از یک عملیات جریانسازی مرتبط با روسیه بوده.
بعد از استفاده از هوش مصنوعی، تعداد مقالههایی که روزانه منتشر میکردن ۲.۴ برابر شده. محققها مقالههای قبل و بعد رو با مخاطب تست کردن و دیدن مقالههای جدید از نظر باورپذیری و قانع کردن مخاطب، افت معناداری نداشتن.
جدا از این مواردی که اشاره کردم، برای پخش اطلاعات غلط لازم نیست کسی پول گرفته باشه. آدمها هم ممکنه شایعهای رو باور کنن و با اطمینان منتشرش کنن. ممکنه یک حرف از یک کمپین شروع شده باشه، ولی ادامهش رو افرادی پخش کنن که واقعاً باورش کردن.
یا اصلا جدا از اینها ممکنه صرفا اطلاعات غلط نشر داده بشه.
برای من نتیجهش اینه: «محتواهای شبکههای اجتماعی رو ابدا جدی نگیر.»
قبل از همراه شدن با یک جریان، ببینیم منبعش چیه و چه شواهدی پشتشه؛ حتی وقتی حرفیه که خودمون هم دوست داریم باورش کنیم.
منابع:
[۱] IAB — 2025 Creator Economy Ad Spend & Strategy Report
[۲] Marketing Science (2025) — Frontiers: How Much Influencer Marketing Is Undisclosed? Evidence from Twitter
[۳] Oxford Internet Institute — Industrialized Disinformation: 2020 Global Inventory of Organized Social Media Manipulation
منتشرشده در ژانویهی ۲۰۲۱.
[۴] PNAS Nexus (2025) — Generative propaganda: Evidence of AI’s impact from a state-backed disinformation campaign
وقتی میدونی توییتت اشتباهه اما دلت نمیاد ایمپرشنهای گرفتهشده رو از دست بدی و توییت رو پاک کنی.
FYI: gazacolaglobal.com
اینجا تقریبا همهی رستورانها و کافهها و … زمان تخمینی تحویل رو به شما نشون میدن و تخمین هم تقریبا همیشه درسته.
یکسری از بیزنسها حتی جریمهی دیرکرد تحویل هم میدن.
تنها رستورانهایی که من دیدم نه تخمین دارن نه جریمه و نه حتی tracking، رستورانهای ایرانی بودن (نه همه).
به نظر میاد که در محیط بودن هم برای بعضیا کافی نیست که آدمحسابی بشن.
با این تبلیغهای بیکیفیت AIیی که شرکتهای بزرگ دارن تولید میکنن، اگر تیم مارکتینگشون بیشتر از ۵ نفر باشه تعجب میکنم.
به نظر من نهایتا ۵۰-۶۰ درصد شبیهه.
با Air-fryer میشه دقیقا پیتزای ایرانی درست کرد البته، خیلی راحت و ارزون.
تقریبا هر روز این اینفلوئنسرهای مقیم امارات یه ویدیو از خودشون میگیرن و میگن یه آپدیت مهم در مورد کنسلی ویزاها داریم که در واقع هیچ آپدیتی نداریم.
اگر همهی آدمهای دنیا میخواستن با سبک زندگی متوسط یک آمریکایی زندگی کنن، یک زمین کافی نبود؛ حدود ۵ زمین لازم داشتیم.
فرانسه: ۳.۳ زمین
آلمان: ۳ زمین
بریتانیا: ۲.۶ زمین
اسپانیا: ۲.۵ زمین
صفحهی داخلی Vegas Sphere حدود ۱۴٬۹۰۰ متر مربع مساحت داره؛ یعنی تقریباً اندازهی دو زمین فوتبال یا حدود ۵۷ زمین تنیس، با رزولوشن 16K×16K.
برای چنین چیزی نمیشه یک ویدیوی معمولی ساخت و صرفاً بزرگش کرد. محتوا باید از ابتدا برای یک سطح کروی با این ابعاد، پرسپکتیو تماشاگر و distortionهای مختلف طراحی بشه.
زیرساخت پخشش هم خودش مقیاس ماجرا رو نشون میده: ۴ پتابایت Flash Storage روی ۲۷ نود، با بیش از ۴۰۰ گیگابایت بر ثانیه throughput. محتوا از اونجا به media serverها استریم میشه و هر سرور خروجی 4K/60fps میده.
یعنی عملاً دربارهی پخش ویدیو روی زیرساختی در حد یک دیتاسنتر کوچک حرف میزنیم، نه یک سیستم تدوین معمولی.
تولید محتوا هم به همین نسبت گرونه. Postcard from Earth حدود ۸۰ تا ۸۵ میلیون دلار هزینهی توسعه داشته و Sphere برای ساخت نسخهی The Wizard of Oz مخصوص این سالن بیش از ۱۰۰ میلیون دلار هزینه کرده.
حالا آیا خود Sphere سودده هست؟
در ۲۰۲۵، Sphere حدود ۷۸۱ میلیون دلار درآمد داشت. اما فقط استهلاک تجهیزات و زیرساختش حدود ۳۲۸ میلیون دلار هزینه ثبت کرده و در نهایت سال رو با حدود ۲۶۸ میلیون دلار زیان عملیاتی بسته.
در نیمهی اول ۲۰۲۶ وضعیت بهتر شده؛ درآمد به حدود ۴۹۲ میلیون دلار رسیده و زیان عملیاتی از ۱۷۷ میلیون دلار در مدت مشابه سال قبل به حدود ۹۴.۵ میلیون دلار کاهش پیدا کرده.
یعنی هنوز سودده نشده، ولی با رشد درآمد، ضررش تقریباً نصف شده.
فارغ از اینکه حرفهایی که دربارهی ورشکستگی میلیگلد زده میشه چقدر درست یا غلطه، من یاد یک موضوع افتادم که شاید نه دربارهی خود میلیگلد، اما ممکنه بهزودی دربارهی کسبوکارهای دیگه اتفاق بیفته:
در اقتصاد مفهومی هست به اسم Self-fulfilling prophecy؛ یعنی یک باور یا پیشبینی باعث میشه آدمها طوری رفتار کنن که احتمال واقعی شدن همون پیشبینی بیشتر بشه.
مثلاً وقتی تعداد زیادی از کاربران یک کسبوکار مالی فکر کنن ممکنه داراییشون در خطر باشه، واکنش طبیعی خیلیها اینه که سریعتر برای برداشت پول یا دارایی اقدام کنن. همین رفتار جمعی میتونه فشار واقعی ایجاد کنه، روند تسویه رو سختتر کنه و هر تأخیر جدید هم ترس بقیه رو بیشتر کنه.
یکی از مثالهای معروفش Toyokawa Shinkin Bank در ژاپن در سال ۱۹۷۳ هست.
ماجرا از یک شوخی بین سه دختر دبیرستانی شروع شد (۸ دسامبر). یکی از اونها قرار بود در Toyokawa Shinkin Bank استخدام بشه و دوستانش به شوخی گفتن: «بانک جای خطرناکیه.» منظورشون خطر سرقت بود، نه ورشکستگی.
شب، اون دختر از یکی از بستگانش پرسید: «واقعاً بانک خطرناکه؟» همین سوال در ادامه تبدیل شد به «Toyokawa Shinkin Bank خطرناکه؟» و وقتی بین چند نفر دیگه چرخید، معنای «خطرناک» کمکم از خطر سرقت به خطر ورشکستگی تغییر کرد.
نقطهی انفجار ماجرا چند روز بعد اتفاق افتاد. خانمی که قبلاً این شایعه رو شنیده بود، در یک خشکشویی اتفاقی صدای فردی رو شنید که تلفنی میگفت: «۱.۲ میلیون ین رو هرچه سریعتر از Toyokawa برداشت کن.» اون تماس هیچ ربطی به وضعیت بانک نداشت و طرف برای کار خودش به پول نیاز داشت، اما چون اون خانم از قبل شایعه رو شنیده بود، این اتفاق رو بهعنوان تأیید شایعه تفسیر کرد؛ خودش هم پولش رو بیرون کشید و به بقیه هشدار داد.
از اینجا شایعه شروع کرد به اثبات کردن خودش: مردم چون شنیده بودن بانک ممکنه ورشکست بشه، پولشون رو بیرون میکشیدن؛ بقیه هم با دیدن صفها و حجم برداشتها میگفتن: «اگه مشکلی نیست، پس چرا همه دارن پولشون رو درمیارن؟» و اونها هم برای برداشت میرفتن. حتی شایعات تازهای دربارهی اختلاس و فرار مدیران هم ساخته شد.
پلیس ژاپن بعداً مسیر انتشار شایعه رو تقریباً نفربهنفر بازسازی کرد و در ۱۶ دسامبر اعلام کرد که اصلاً منشأ مالی یا مجرمانهای در کار نبوده و ماجرا از همون گفتوگوی سه دانشآموز شروع شده. NHK و روزنامههای بزرگ هم نتیجهی تحقیقات رو منتشر کردن و بهتدریج هجوم فروکش کرد.
البته اینجا جا داره به این اشاره بشه که اعتماد به پلیس و رسانه وجود داشته.
در نهایت بانک ورشکست نشد و این شایعه باعث شد حدود ۱.۴ تا ۲ میلیارد ین سپرده از بانک خارج بشه؛ اما یک شوخی که در ابتدا حتی دربارهی ورشکستگی نبود، با چند سوءبرداشت، تکرار، confirmation bias و رفتار تقلیدی مردم، تونست یک Bank Run واقعی ایجاد کنه.
نکتهی جالب ماجرا اینه که مردم اول بهخاطر شایعه پولشون رو بیرون کشیدن، اما بعد همین بیرون کشیدن پول توسط مردم تبدیل شد به «مدرک» اینکه حتماً یه چیزی هست.
از تفکرات درونی من دربارهی AI:
با انقلاب صنعتی، تولید انبوه باعث شد خیلی از چیزها یکدست، استاندارد و تکرارشونده بشن. یکی از واکنشها به این وضعیت، جنبشهایی مثل Arts and Crafts بود؛ جایی که دوباره هنر دست انسان، مهارت، نقصهای کوچک و تفاوتهای غیرماشینی ارزش پیدا کرد.
فکر میکنم با AI، تاریخ داره به نوعی تکرار میشه.
وقتی تولید تصویر، متن، موسیقی، انیمیشن و خیلی چیزهای دیگه هر روز سریعتر، ارزانتر و قابلتکرارتر میشه، «خروجی قابل قبول» بهتنهایی دیگه چیز کمیابی نیست. چیزی که کمیاب میشه، امضا داشتن کار، تمییزپذیری در فضای اشباعشده و قابلتشخیص بودن اثر یک انسانه.
شاید در آینده چیزی که امروز بهش میگیم «handmade»، فقط دربارهی چیزی که با دست ساخته شده نباشه؛ دربارهی چیزی باشه که بشه حضور و اثر یک انسان رو توش حس کرد.
کمی تاریخ:
جنبش Arts and Crafts اواخر قرن ۱۹ در بریتانیا و با چهرههایی مثل John Ruskin و William Morris، در واکنش به صنعتیشدن و Mass Production شکل گرفت. حرف اصلیشون این بود که تولید ماشینی داره مهارت، کیفیت، هویت و ارتباط انسان با چیزی که میسازه رو کمرنگ میکنه؛ برای همین روی Craftsmanship، Handcraft، Material Honesty و پیوند دوبارهی طراحی با ساخت تأکید داشتن.
خود جنبش نتونست جای تولید صنعتی رو بگیره و حتی خیلی از محصولات دستساز، بهخاطر هزینهی بالا، تبدیل به کالاهای لوکس شدن.
اما تأثیرش موندگار بود و روی جریانهایی مثل Art Nouveau، Werkbund، Bauhaus و در نهایت طراحی مدرن اثر گذاشت.










