قدم به قدم به پایانِ افغانستان نزدیک میشویم. حذفِ کامل زبان فارسی از ادارات، اگر به درستی درک شود، پایان فاجعهای به نام افغانستان است. وجهِ مثبت ماجرا این است که این پایان را عاشقان افغانیت رقم میزنند. پایان استعمارِجنوب و ظهور دولتِ چند فرهنگیِ شمال با مرکزیتِ بلخ، مبارک باد!
ماجرا روشن است: حسیب در دفاع از خانه و سرزمیناش کشته شد. دقیقا به همینخاطر طرفدران روایتِ قومی و حامیانِ طالب از مرگ او خوشحالاند و حتا به بدنِ کشتهشدهاش بیاحترامی کردند. کشتهشدن در خانه و برای خانه، از هر جهت موجه و اخلاقی است و نبازی به بحث و جدال ندارد.
مشکل افغانستان را نمیتوان در بنیادگرایی فروکاست. سرچشمهی بحرانها، خودِ ایدهی افغانستان است. این ایده، ظرفیت دولتسازی ندارد. بیش از یک قرن جنگ و تباهی، نمود تناقضات درونی همین ایده است. هر نوع، پروژهی دولتسازی سرانجام در تناقضات درونی ایدهی افغانستان فرو میپاشد.
Lucretius did not find consolation in a hidden meaning. He found limits: atoms collide, bodies perish, cities fracture, and no voice descends from the storm to explain the damage.
Poetry, for him, made this material universe thinkable without terror.
substack.com/@asadbuda/note/…










