Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo) header
Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo) profile picture

برای تحمل تلخی‌های جهان پناه آورده‌ام به نوشتن، نواختن و گل کاشتن. بخشی از آن را اینجا ثبت می‌کنم.

Kiel, Schleswig-Holstein
Joined January 2023
Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)Photo by Arash Guitoo (آرش گیتو) (@ashiguitoo)
در حال حاضر در حال تالیف کتابی هستم با تمرکز روی موضوع کلی «اسلام و غرب». در یکی از فصل‌های این کتاب تمرکز می‌کنم روی جهان‌بینی چپ پروگرسیو و این سوال که چرا موضوع اسلام برای چپ پروگرسیو نقطه‌ی کور است. از آنجایی که معتقدم پدیده‌های اجتماعی عمق تاریخی دارند و باید در مقطعی از تاریخ به دنبال بذر این پدیده‌ها گشت. همین است که برای توضیح اندیشه چپ امروز به دنبال تباریابی تاریخی‌اش رفتم. نگاهی که برای خودم در حال حاضر قانع‌کننده است این است که برای فهم چپ امروز باید اول دنیای فکری بعد از جنگ جهانی را بفهمیم. اگر می‌خواهید از شما دعوت می‌کنم در این اسپیس شرکت کنید. یک ساعت اول بصورت فشرده تزهایم را برایتان بازگو می‌کنم و بعد از آن به بحث و گفتگو می‌پردازیم. nitter.gq/i/spaces/1qVjoOZ…

2
17
2
40
1,139
خودفریبی چپ‌ها: طبقه فرودست گول طبقه‌ی راست را می‌خورند وگرنه صلاحشان را ما می‌دانیم. تکبر عجیبی در این‌نگاه هست. نگاه چپ بورژوای کافه‌نشین نسبت به کارگر.
1
2
35
440
Arash Guitoo (آرش گیتو) retweeted
طبیعت و انسان — قسمت دو در قسمت قبل تا پایان جنگ جهانی دوم رسیدیم: به اینکه چطور از قرن شانزدهم به بعد «طبیعت» جای «دستور الهی» را به‌عنوان منبع شناخت گرفت، و چطور تجربه‌گرایی و مشاهده مبنای تفکر مدرن شد. گفتم که این نگاه تا پایان جنگ جهانی دوم گفتمان غالب جهان غرب بود — نه فقط در علوم سخت، بلکه در جامعه‌شناسی و هرچه قرار بود تعاملات انسانی را تنظیم کند. آگوست کنت جامعه‌شناسی را اساساً به‌عنوان «فیزیک اجتماعی» تصور کرده بود؛ امیل دورکیم روش‌های تجربی طبیعی را به مطالعه خودکشی و دین برد؛ ماکس وبر، با همه تأکیدش بر «فهم» به جای «کشف قانونمندی»، باز در افق یک علم انسانی واقع‌گرا کار می‌کرد. فرض مشترک همه این‌ها ساده بود: جهانی واقعی بیرون از ذهن ما وجود دارد، ما می‌توانیم با روش به آن نزدیک شویم، و هرچه نزدیک‌تر شویم، زندگی بهتر می‌شود. این فرض در سال ۱۹۴۵ شکست. نه اینکه ناگهان اشتباه ثابت شود، بلکه ایمان به آن شکست. هولوکاست نشان داد که همان عقلانیت ابزاری‌ که قرار بود بشر را از خرافه و استبداد رها کند، می‌تواند خود را در خدمت صنعتی کردن مرگ قرار دهد. راه‌آهن دقیق، برنامه‌ریزی اداری، تقسیم کار، طبقه‌بندی علمی انسان‌ها — تمام این‌ها میراث مدرنیته بودند و تمام این‌ها در خدمت کشتار. این ضربه‌ای بود که جهان فکری غرب هرگز به‌طور کامل از آن بهبود نیافت. اولین و مهم‌ترین پاسخ از دل خود آلمان آمد: ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در تبعید آمریکایی‌شان کتاب دیالکتیک روشنگری (۱۹۴۴) را نوشتند. تز مرکزی آن‌ها این بود که روشنگری در درون خود بذر تخریبش را دارد. عقلی که طبیعت را رام می‌کند، سرانجام انسان را هم به موضوع تسلط تبدیل می‌کند. عقل ابزاری — یعنی عقلی که فقط می‌پرسد «چگونه؟» و نه «چرا؟» — وقتی از هرگونه تأمل اخلاقی جدا شود، می‌تواند به اردوگاه کار اجباری ختم شود. این تحلیل هسته مکتب فرانکفورت شد: کریتیکال تئوری یا نظریه انتقادی. اهمیت این بحث را نباید دست کم گرفت. برای اولین بار، متفکران بزرگی در غرب پیش‌فرض علوم اجتماعی تجربی را، که خود را خنثی و بی‌طرف تصور می‌کرد، زیر سوال بردند. آدورنو در جدل مشهور «جدال عینی‌گرایی» (Positivismusstreit) در دهه ۱۹۶۰ با کارل پوپر رو به رو شد. پوپر می‌گفت علوم اجتماعی هم باید مانند علوم طبیعی کار کنند: فرضیه بسازند، و آن را در برابر واقعیت محک بزنند. آدورنو پاسخ می‌داد که این رویکرد خودش ایدئولوژیک است — چون جامعه‌ای را که می‌خواهد بشناسد، همان‌طور که هست پذیرفته و توصیف می‌کند، بدون اینکه بپرسد چرا این‌طور شده و چرا باید این‌طور بماند. یورگن هابرماس، نسل بعدی این سنت، کوشید میانه‌روی کند: بله، عقلانیت ممکن است، اما نه به شکل علم طبیعی، بلکه در قالب «عقلانیت ارتباطی» — یعنی عقلی که در گفت‌وگوی آزاد میان انسان‌های برابر شکل می‌گیرد. چیز مهمی که باید به آن توجه کرد این است: این اندیشه‌ها در اروپا زاده شدند، نه در آمریکا. و این تصادفی نیست. اروپا بود که ویرانی را از نزدیک دید. اروپا بود که باید توضیح می‌داد چطور گوته و کانت و بتهوون و همزمان آشویتس در یک سرزمین ممکن شده‌اند. آمریکا در این میان تقریباً یک ناظر بود — پیروز جنگ، قهرمان آزادسازی، و از نظر فیزیکی دست‌نخورده. ایمان آمریکایی به پیشرفت و عقل پراگماتیک تا دهه‌ها بعد تقریباً سالم ماند. این تاخیر بسیار تعیین‌کننده خواهد شد. در همین دوران، در آن سوی مرز آلمان، فرانسه به راه خود می‌رفت. اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر، سیمون دو بووار و آلبر کامو از دل مقاومت فرانسوی متولد شد. اینجا هم محور همان بود: اگر جهان خودش معنایی ندارد، اگر هیچ قانون طبیعی یا الهی نمی‌تواند به ما بگوید چه کنیم، پس معنا را باید خود بسازیم. سارتر می‌گفت انسان «محکوم به آزادی» است. این شعار رهایی‌بخش، ولی همزمان بنیان‌افکن بود: اگر هیچ مرجع بیرونی‌ای نیست، هر ادعای «این طبیعی است» یا «این جهانشمول است» خود زیر سوال می‌رود. دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در فرانسه دوران انفجار فکری‌ای بود که نامش را ساختارگرایی‌زدایی یا پساساختارگرایی گذاشتند. سه چهره اصلی: میشل فوکو، ژاک دریدا، ژیل دلوز. و در کنارشان ژان-فرانسوا لیوتار که بعدها اصطلاح «پست‌مدرن» را در کتاب وضعیت پست‌مدرن (۱۹۷۹) به‌عنوان یک مفهوم فلسفی تثبیت کرد. ادامه👇
2
1
14
1,771
زندگی من هنوز…
دیروز یکی از عزیزترین‌هام بعد از دیدن برکه برام چیزی نوشت که پرمعنا و الهام‌بخش بود. نوشت: «توران میرهادی میگه غم بزرگ رو به کاری بزرگ تبدیل کنین. تو هم همین کارو کردی عشقی»
1
14
309
یه نظر بدم، خواهشا به خود نگیرید و کلا مهربون جواب نقد بدین. یه مشاهده‌ی کلیه و شاید ممکنه یه رفتار شما رو نقد کنه و قطعا نه خود شما رو. توی هر تجمع و تظاهراتی که من در زندگی‌ام دیدم همیشه یه گوشه‌ی کرینجی هم هست. گوشه‌ی کرینجی تظاهرات «ملی‌گرایانه»، کسانی هستند که با پرفورمنس‌های خنده‌دار و همزمان گریه‌دار، یه سری نمایش اجرا می‌کنند. در کنار این نمایش بخش بزرگی از هموطنانی که زحمت کشیدند تا فرانکفورت رفتند، از روی دغدغه ایران و مردم ایران رفته‌اند. در کنار اون تئاترهای مسخره، دیوار عکس قربانیان رژیم را هم ببینید. تظاهرات متمدن و صلح‌آمیز را ببینید. فکر می‌کنم به اندازه کافی من را بشناسید که فکر نکنید من از روی موافقت پنهان با پهلوی و پادشاهی‌خواهی این را می‌گویم. اما فراموش نکنید که با فوکوس کردن روی رقص و تئاتر همین چهارتا شیرین‌عقل داره از کل دیاسپورا اعتبارزدایی میشه. هیچ کدوم از تظاهرات به تنهایی «رقاصی برای اسراییل» نبوده‌اند. این دروغ بزرگی است که مردم شریفی که اینجا توی خیابان می‌روند را به جمعی رقاص نادان خلاصه کنیم. مطمئن باشید رژیم می‌خواهد همه این تصویر را ببینند.
18
7
2
94
3,354
برای گوش‌های کنجکاو open.spotify.com/track/2vZUb…
1
1
9
511
نوید یار باوفای حسین شنبه‌زاده🫂
۸۸۶ روز بی هیچ جرمی در زندان ستم … _ من اگه دستگیر شدم ، تو هم لطف کن منو فراموش نکن ! #حسین_شنبه‌زاده ❤️ #زندانى_نقطه‌
1
30
370
به ایرانی «اسلام‌ستیز» گفتن مثل این است که به رزا پارک بگویی «سفیدپوست‌ستیز».
1
8
1
90
897
ممنون میشم اگه به نظرتون جالبه بازپخش کنید
در حال حاضر در حال تالیف کتابی هستم با تمرکز روی موضوع کلی «اسلام و غرب». در یکی از فصل‌های این کتاب تمرکز می‌کنم روی جهان‌بینی چپ پروگرسیو و این سوال که چرا موضوع اسلام برای چپ پروگرسیو نقطه‌ی کور است. از آنجایی که معتقدم پدیده‌های اجتماعی عمق تاریخی دارند و باید در مقطعی از تاریخ به دنبال بذر این پدیده‌ها گشت. همین است که برای توضیح اندیشه چپ امروز به دنبال تباریابی تاریخی‌اش رفتم. نگاهی که برای خودم در حال حاضر قانع‌کننده است این است که برای فهم چپ امروز باید اول دنیای فکری بعد از جنگ جهانی را بفهمیم. اگر می‌خواهید از شما دعوت می‌کنم در این اسپیس شرکت کنید. یک ساعت اول بصورت فشرده تزهایم را برایتان بازگو می‌کنم و بعد از آن به بحث و گفتگو می‌پردازیم. nitter.gq/i/spaces/1qVjoOZ…

5
13
323
من وقتی توی تایملاین فارسی توییت‌های دل‌نگرانان «اسلام‌ستیزی» رو میبینم.
4
3
83
786
امروز یه اسپیس بذارم درباره‌ی «اسلام و چپ غربی»؟😈
12
43
775
در کلاس‌هایم شاگردان پروگرسیوم که احساس تیزوبزی می‌کردند چنین ادعاهایی می‌آوردند. یکی ناقوس کلیسا و دیگری هم حجاب راهبه‌ها. می‌گویند چون کلیساها ‌ ناقوس می‌زنند، مسلمان‌ها هم باید پنج بار در روز اذان بزنند. فرق ناقوس و اذان خیلی ساده است: ناقوس هیچ پیام متنی‌اب منتقل نمی‌کند. معمولا ساعت را به همگان اعلام می‌کند. بیخ گوش کسی فریاد نمیزند الله اکبر. اسلام‌پناهانی چون سلطان‌پور درکی از آزادی منفی در مذهب ندارند. آزادی مذهب شامل آزادی «از» مذهب و در معرض مذهب دیگران قرار گرفتن است. برای همین است که امثال من (که امثال سلطان‌پور اسلام‌ستیز میخوانند)، اصرار دارند بر حفظ آزادی‌ منفی مذهب. نه پلیس محجبه می‌پذیرم، نه قاضی محجبه می‌پذیرم و نه معلم مدرسه دولتی محجبه و نه شنیدن پنج‌باره‌ی اذان که از الله‌ی می‌گوید که برای من منشا شر است.
Replying to @HeisenbergShi
البته نکته این‌جاست که در آمریکایی که آزادی مذهب، بیان و تجمع از ارکان اصلی قانون اساسی است چگونه می‌توان روزی چند بار صدای ناقوس کلیساها را توجیه کرد اما صدای اذان را نه؟ محور اصلی صحبت من این است که تنفر بعضی ایرانیان از اسلام در غرب آب در هاون کوبیدن است.
14
14
1
156
2,494
خیلی خوب بود
نمونه‌ی یه کارِ عالیِ امروزی رو شاهنامه‌.
2
2
40
1,019
اکلیل‌پاشی برای این جان ازوف شبیه اکلیل‌پاشی واسه‌ی اوباماست… بیشتر غش و ضعف رفتن واسه قد و بالای طرفه که «وای چقدر قشنگ حرف میزنه» همون اوباما بعد میاد آنچنان گندی میزنه که نتیجه‌اش میشه یکی مثل ترامپ.
5
1
27
662
اسمش رو بذاریم درددل‌های محقق علوم اجتماعی: وقتی کارتون علوم اجتماعیه و با نتیجه‌ی کار کسی مواجه میشین، معمولا و بای دیفالت باید نگاه بدبینانه‌ای نسبت به اون کار تحقیقی و یا نتیجه داشته باشید تا وقتی که کار رو مطالعه کنین و بر اساس معیارهایی که در طول زمان یاد گرفتید کار را ارزیابی کنید. نتیجه‌اش برای من این می‌شود که وقتی فلان‌کس فلان چیز را فلان‌جا گفته، برایم هیچ الزام‌آوری‌ای در پذیرشش (و ردش) نیست. اگه بخوام نسبت به اون ماجرا موضع بگیرم، باید بیشتر درگیرش بشم و خود کار را بخونم. خلاصه اینکه وقتی فلان روزنامه‌نگار و فلان فعال مثلا فلان‌جا خوانده که مثلا جودیت باتلر جایی گفته «اسلام‌ستیزی» به مثابه نژادپرستی است و این را تکرارکنان به عنوان «فکت» توی سر همه می‌زند، من اسلام‌شناس را که یکی از موضوعات فعلی تحقیقم «نقد نگاه حاکم در فضای علوم انسانی به مقوله‌ی فرهنگ» است با آن کاری که دارد بهش رفرنس می‌دهد اقناع نمی‌شوم که هیچ، آن کار را خیلی وقت است نقد کرده‌ام. با اجازه من سمت آنهایی هستم که خودشان رفرنس می‌شوند، منتهی نه در سمتی که شما دوست می‌دارید😘 شما از تفکر پست‌مدرن نسبیت‌گرای فرهنگی دین ساخته‌اید بدون اینکه خودتان بدونید که از عنوان «علم» در حال استفاده ایدئولوژیک هستید. ما هم بیدی نیستیم که از برچسب اسلام‌ستیزی بترسیم. اگر هم شک دارید که اندازه شما درباره‌ی تحولات تاریخی‌ای که در غرب آزادی آوردند می‌دانم اول تشریف بیاورید اسپیس‌هایم را گوش کنید.
1
2
22
505
یا مازوخیستی یا سادیست لذت‌برنده از گسلایت کردن دیگران جانم… هوایی آشکار
2
1
32
924