تو آهنگ میگه: ی وقتا به بارون نیاز داری تا بدونی برای خورشید دلتنگی. ی جا خوندم،" درست مثل نور میمانی وقتی تمام جهانم را تاریکی برداشته." میگم : تو بارانی، باران اردیبهشت من.روشنایی و نورم،در جهانی که همه تاریکی ست.نقشه ی راه من، میان سایه ها.آسمانم،وقتی از زمینی بودن بریده ام.
غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم
غمم آنست که ترسم کنی آزاد مـرا
#عباس_صبوحی
Mood.
You're still the oxygen I breathe
youtu.be/ZA1AN2I3Now?si=rpDr…
هزاران هزار ترکیب کلمات انگلیسی برای صدا کردن انسان موردعلاقه م به ذهنم میرسه ولی دریغ از ی ترکیب غیر تکراری و جذاب فارسی که حق مطلب ادا بشه.
این فیلمو دوست داشتم. درباره self care و مواجهه ی انسان با درد و رنج.
ی جاش میگه : تو تحقق اون آرزوی منی که نمیدونستم وجود داشته.
حالا اینکه خزعبل گفته ولی واقعا الان آدما انقدر همو میرن میبینن؟ ۱۲ فاکینگ بار یعنی هفته ای سه بار فقط کافه!! حالا ۶ تا هم شامه. چجوری انقدر معاشرتو میتونید؟ اصلا چرا باید آدم انقدر باید تو خیابونو کافه باشه؟ واقعا از این حد معاشرت اجتماعی حالمبد.💆🏻♀️
+ احساس "زن"بودن داری؟
ـ خیلییی.
+ خوبه.
وقتی یکی بدون اینکه به زبون بیاری دقیقا میدونه نقطه ثقل آرامشت کجاست.
عجیبه که گاهی چیزی که باید حس محدودیت بده احساس آرامش میده یا چیزی که از بیرون شبیه تسلیم و خودسپاریه به جای ترس باعث هیجان و برانگیختگی میشه.انگار سالها شنا کردی و حالا افتادی تو ی جزیره خاموش که میدونی جات امنه.
جا مانده از پیاده رویِ حوالیِ صبحِ خالیِ از انسانِ آبان ۴۰۵ که نفس کشیدن کمی آسانتر بود.
تو آهنگ داشت میخوند:
مثه ی قطره ی بارون میشینم رو تن تو
رو چشات سُر میخورم تا بگیرم بو تنتو...
یالوم میگه:بهترین زندگی که میشه به دست آورد، زندگی شجاعانه است. یعنی انسانی که تمام هدفش شاد بودنه، ممکنه دائم از موقعیتی که احتمال درد و ناراحتی داره فرار کنه.اما انسان شجاع میدونه که زندگی بدون خطر کردن و بدون مواجهه با ناشناختهها، شاید امنتر اما لزوماً زندگی غنیتری نیست.
اینجوریه که بالاترین درجه از دوست داشتن اعتماد کردنه.هرروز که بیدار میشیم فکر میکنیم آدمای زیادی اون بیرون هستن که معتمد مان.واقعیت اینه که شما ممکنه صمیمانه ترین روابط جسمی و روحی رو با کسی تجربه کنی ولی هیچ وقت انقدر آخیش نباشی که آیا من همیشه حتی در ناکامی ها پیش این آدم امنم؟
دارم میرم تولد دیرهنگام. یوهو ی جماعت تصمیم گرفتیم دوستمونو سورپرایز کنیم. بندری پختم. خط چشم کشیدم از اینجا تا اونجا، رژلب جیگری زدم و فکر میکنم مادیان ۱۷ ساله درونم نیاز به دیالوگه: رژتو خودت کمرنگ میکنی یا من؟، داشت الان.😁🤪
تو آهنگه داره میخونه:
آخر یه روزی عشقم رو قلب تو نشونشووو میگیره
آخر میفهمی اونی که عاشق بوده عاشقم میمیرههه







