Pinned Tweet
حالامیفهمم پای چشمانم چراهر روز بیشتر گودمیرود
حالامیفهمم این گودرفتگی ها کار زمان نیست ،نشان پیری نیست
یادگارغم هاست،یادگار اندوه شب هاست
غم،هرشب بعدازخوابیدنم بیل به دست می آید زیر چشمانم گودالی حفر میکند درون گودال دانه ایی میکارد و به انتظار اشک مینشیندتادانه اش جوانه بزند
من امشب این فیلم را دیدم.
برای من فیلم با دیالوگ قدیر معنا شد: «پدر کفشهایی بزرگتر از پایش پوشیده است.» مردی که کشتن داعشیها توجیه گذشتهاش بوده حالا درقتل و رشوه وسوگ غرق شده بامرگ همسرش خدیجه، لطیف مستأصل شیر نوزادش مانده. پدری نگران غذای جسم و غافل از غذای روح او. ترکش های
من امشب این فیلم را دیدم.
فیلم برای من روایتیست از هنر پذیرفتن پایانها. کارگردان با وجود تلخی داستان هیچ تلاشی برای اشک گرفتن از مخاطب نمیکند در عوض یادآوری میکند چقدر پایانها میتوانند بیصدا و باوقار باشند.
بازی آلبا رورواکر در این اثر در کمال مهارت، درخشان و ملموس بود.
Evgeny Kissin - La Campanella (Liszt) youtu.be/0FbQZCsYXVg?is=yTEe…
ولی هیچکس؛ به اندازه کسی که میدونه چقدر پتانسیل داره، ولی نمیدونه داره با زندگیش چیکار میکنه، معنی کلمه اضطراب رو نمیفهمه.
من امشب این فیلم را دیدم.
درنگاه من راس محصول سیستمی بود که خودش او را کمالگرا بار آورد، اما توان درک و مدارا با او را نداشت. لحظهای که استاد بعد از سالها بینقص بودن، صرفاً بهخاطر یکبار شکست با منت میگوید «من از تو دفاع کردم»، ضربه نهایی را به روان او وارد میکد.
من امشب این فیلم را دیدم.
فیلم برای من بیشتر از هر چیزی یادآور زیست خانوادههای ایرانی بود: بچهات آسیبدیدهاست؟ معتاد است؟ بیمار است؟ قایمش کن تا آبروی خانواده نرود!
صورتمسئله را بنداز پشت درهای بسته تا باقی بتوانند پیشرفت کنند.





