
● Lawyer & Onto-Anthropologist. 🐋 Podcasts: @meypodcast & @Ensanak
Iran
Joined August 2008
- Tweets6K
- Following101
- Followers6.9K
- Likes3.8K
Pinned Tweet
آمدهایم تا پیامبر شویم
چه تفاوت میکند چوپانی ِما چه باشد؟
مدیر، مشاور، وزیر، وکیل، استاد یا شاگرد!
القاب که آدم ساز نیست! ما راهی به جایی هستیم که هنگام رسیدنمان نه کارگر معنا دارد و نه کارفرما!
ابد پیش رو داریم و توشهای لازم است
برای سفری به وسعت همیشه
#حسام_الدین_ایپکچی
کس نمی داند در این بحر عمیق
سنگریزه قرب دارد یا عقیق
عطر #مرگ
لفظی فصیح، شیرین، قدی بلند، چابک
رویی لطیف، زیبا، چشمی خوش، کشیده
——- #حافظ
پ.ن: اولین خصیصه دلبری از نظر حافظ : لفظ فصیح
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
که نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستم
——-#سعدی
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
#حافظ …
سحرگاه هفتم فروردین سال چهار
[نقطه]
🌷قصدت را بنویس
…
برای سال بعد، قصدی میکنم و حتما آن را مینویسم. قصدی که نتواند به اندازه «چند خط نوشتن» در من انگیزه ایجاد کند، توان کافی برای به حرکت واداشتن مرا هم نخواهد داشت.
پنجشنبه | سی ام اسفند سال سه
آیا دریافت پیامهای گروهی و مخاطب شدن برای تبریکهای copy-paste خوشحالتان میکند؟ برایتان نشانهای از تکریم و محبت است؟
به نظرتان محترمانهتر نیست اگر برای تعداد کمتری تبریک اختصاصی و با حوصله بفرستیم
تا برای لیست بلند و بالایی پیامهای بیروح و ماشینی؟
برف رد قدم ها را پاک می کند
و گمشدگان نه به جایی می رسند
نه به مبداء خود باز می گردند
گمشدگی در برف
شکلی است از چهره ی زندگی
روشناییِ خوفناکی است
دامی سفید گسترده که به تاریکی راه می برد
#شمس_لنگرودی
روزها را چنان سپری کن که وقتی عمر به شب رسید، آن وقت که در کنجِ تنهایی سر به دیوار گذاشتی و پشت پلکهای بسته، گذشته را تماشا کردی، صورتت عطر لبخند بگیرد!
🐋 ده قدم «آهسته» برمیدارم و با خودم مرور میکنم. از مقصدهایی که به آن رسیدهام، چندتای آن حاصل دویدن بوده، و چندتا حاصل آهسته و مستمر پیمودن.
اگر نیاز بود بیشتر تامل کنم بیشتر قدم میزنم. آنقدر که مزه امید در ذهنم تازه شود
———
سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳
خشم، منبعی ارزشمندی از «خواستن» است.
خواستنِ منفی.
میشود آن را به غرغر هدر داد.
میشود آن را به سوی خود نشانه رفت.
میشود آن را به «عزم برای کاری» تبدیل کرد.
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه!
#حافظ
میدانم عزیزِ من
در میانه یأس و آشوب، این مشقها به دیوانگی میماند اما آنجا که کار با عقل به پاسخ نمیرسد، چه چاره جز دیوانگی؟
پس مشق امروزم این است:
یک بیت شعر را با بهترین خطی که در توانم هست و با حوصله روی نیمبرگ کاغذ مینویسم و در مدت نوشتن به آن میاندیشم
شنبه ۱۸ اسفند
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
_____ #دیوان_شمس
کسی رو دارید که این بیت رو بتونید تقدیمش کنید؟
بگو
بیآنکه بعد از گفتن در کمین پاسخ
و در طمع جملهای در جبران باشی
بگو دوستت دارم
بگو دلم برایت تنگ شده
بگو حضورت برای من امن است
بگو در معاشرت با تو قد کشیدم
بگو عمر همسخنی با تو به هرز نرفت
بگو …
حرفِ در دل، مانند گنج زیرخاک است
و باید به هنر زبان آشکار شود.
۱۵ اسفند ۱۴۰۳

