شهروندی با ارسال ویدیویی به گزارشگر منوتو، از فشار معیشت و شرمندگی در برابر همسر و فرزندش میگوید؛ از کارکردن از صبح و باز هم ناتوانماندن در تأمین مخارج زندگی. رنج او فقط خالیبودن جیب نیست؛ فرسودگی از تلاشی است که هر روز کمتر جواب میدهد، اضطراب هزینههای فردا و احساس درماندگی در برابر نیازهای خانواده. در کشوری با اینهمه ثروت، مردم برای ابتداییترین نیازهایشان از جان مایه میگذارند و باز هم دخلوخرجشان جور نمیشود. او در میان گریههایش به سرکوب اعتراض هم اشاره میکند؛ مردمی که زیر بار گرانی و فقر کمر خم کردهاند، حتی برای بیان دردشان نیز با ترس از زندان، اعدام و گلوله روبهرو هستند.
افزایش بیوقفهی قیمتها و بیکفایتی حکومت در مهار گرانی، حاصل ساعتها کار مردم را بیارزشتر و تأمین یک زندگی معمولی را دشوارتر کرده است؛ فشاری که همراه با نگرانی از فردا و احساس بیپناهی، هم سفرهی مردم را کوچکتر کرده و هم آرامش و سلامت روان آنها را فرسوده است.
Forty-seven years ago, David Frost asked Mohammad Reza Shah Pahlavi, then living in exile, how he believed Iranians would judge him fifty years later.
His answer was brief, but memorable:
“I hope they will discover the truth before fifty years have passed.”
The Shah had spent years warning of dangers that others were reluctant to recognise.
He spoke of the unlikely alliance between the radical left and religious extremists — what he called the Red and Black alliance. Two movements seemingly opposed in ideology, yet united in their determination to bring down his government.
He also warned that the forces destabilising Iran would not necessarily stop at Iran’s borders. He understood that the consequences of extremism and regional instability could eventually reach Europe and threaten Western interests.
At the time, many dismissed his warnings.
Nearly half a century later, Western leaders are themselves warning of the dangers of political extremism, radical Islamism and threats to European security — dangers the Shah had warned could extend far beyond Iran’s borders.
Meanwhile, in Iran, a new generation is challenging the narrative of 1979, questioning the promises of the revolution and openly chanting the name of the man it overthrew.
A generation that has returned to history, questioning what it was taught and searching for its own answers.
For many Iranians today, Mohammad Reza Shah Pahlavi is no longer the figure portrayed by the revolutionaries of 1979. He has become a symbol of stability, modernisation, national pride and the ambition to build a powerful, prosperous Iran.
Perhaps the most remarkable part of his legacy is not simply what he built, but what he saw coming.
History has had nearly fifty years to judge him.
And in the streets of Iran, a new generation is delivering its own verdict.
On the anniversary of his birth, the Shah’s name is once again being heard in the country he was forced to leave.
مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس دو دیدگاه متفاوت داشتند، اما هر دو در بیان عقاید و اصول خود روشن و صریح بودند.
کسانی که همراه کینگ بودند، میدانستند از چه پیامی پیروی میکنند و طرفداران مالکوم ایکس هم میدانستند از چه تفکری دفاع میکنند.
حالا تصور کنید کسی عکس مارتین لوتر کینگ را در دست بگیرد، اما برخلاف اصول او نفرت و خشونت را تبلیغ کند.
چنین فردی واقعاً پیرو چه کسی است؟
رفتار یا ادعاهای وابستگان به دستگاه اطلاعاتی یک کشور خارجی برایم عجیب نیست. آنچه عجیب و گاهی تأسفآور است، واکنش کسانی است که با پرچم شیر و خورشید و تصویر شاهزاده رضا پهلوی، خود را آزادیخواه و وطندوست معرفی میکنند، اما تحمل طرح یک پرسش ساده را هم ندارند.
دقیقاً کدام بخش از نوشته من علیه چه کسی یا چه چیزی بود؟ جز پرسشی روشن که هر ایرانیِ نگران سرنوشت کشورش حق دارد مطرح کند و انتظار پاسخی صریح داشته باشد؟
اگر طرح یک پرسش را نشانه دشمنی میدانید و بهجای پاسخ، پرسشگر را هدف میگیرید، چه تفاوتی میان شیوه برخورد شما و همان تفکری وجود دارد که سالها مدعی مخالفت با آن بودهاید؟
وطندوستی نه با پرچم و تصویر پروفایل اثبات میشود و نه با وفاداری بیچونوچرا به یک شخصیت سیاسی. معیار آن استقلال رأی، تحمل نقد و ترجیح منافع ملی ایران بر تعصبات و وابستگیهای سیاسی است.
آزادیخواهی پیش از هر چیز در مواجهه با صدای مخالف معنا پیدا میکند. کسی که امروز تحمل یک پرسش را ندارد، چگونه میتواند مدعی دفاع از آزادی بیان باشد؟
اظهارات دیوید بارنیا، رئیس پیشین موساد، را باید یک بار دیگر با دقت خواند. به روایت او، موساد در جنگ ۱۲ روزه، عامدانه ویدیویی منتشر کرد تا دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی را به بازداشت گسترده شهروندان وادارد و در این میان، شناسایی مأموران واقعی موساد دشوارتر شود.
او مدعی است ۲۱ هزار نفر بازداشت شدند و همگی بعداً آزاد شدند. در عین حال، اذعان میکند برخی از کسانی که به اتهام جاسوسی برای موساد اعدام شدند، اساساً هیچ ارتباطی با این سازمان نداشتند.
دو پرسش مهم در ادعاهای آقای بارنیا بیپاسخ مانده است. نخست اینکه چه شواهدی ادعای آزادی تمام بازداشتشدگان را تأیید میکند؟
و دوم اینکه آیا هیچیک از اعدامشدگان در میان همان ۲۱ هزار نفر بودهاند؟
اگر ادعای بارنیا درست باشد، موساد آگاهانه شهروندان عادی ایران را در معرض بازداشت و سرکوب قرار داده تا از شبکه اطلاعاتی خود محافظت کند. اگر هم ادعایش نادرست باشد، چنین اظهاراتی به فضای سوءظن و هراسی دامن میزند که جمهوری اسلامی از آن برای توجیه سرکوب و جنایت علیه ایرانیان بهره میبرد.
مسئولیت بازداشت، شکنجه و اعدام شهروندان بیگناه بیتردید متوجه جمهوری اسلامی است، اما جنایات این حکومت نمیتواند توجیهی برای به خطر انداختن آگاهانه جان ایرانیان از سوی یک سازمان اطلاعاتی خارجی باشد.
چه کسانی برای فردای ایران نقشه میکشند؟ از سیستان و بلوچستان و خوزستان تا غرب کشور، فعالیت گروههای مسلح و محاسبات قدرتهای خارجی چه خطری برای آینده ایران دارد؟ در این پادکست، نقش جمهوری اسلامی در این چرخه و ضرورت دفاع همزمان از آزادی، امنیت و یکپارچگی ایران را بررسی میکنیم.
We have seen all this before.
America was shaken by riots, assassinations and anti-war protests in 1968. Britain experienced major riots in 1981, 1985, 1990 and 2011. France was paralysed by protests in 1968 and again saw widespread unrest during the Yellow Vest movement in 2018.
During the Black Lives Matter protests in 2020, we heard warnings that American democracy was falling apart. Yet Americans went to the polls in record numbers.
Some people are once again blowing events out of proportion, treating every protest or political confrontation as a threat to democracy itself.
History tells us otherwise. Democracies have survived far worse. The loudest voices on the streets or social media do not necessarily represent the majority.
What matters is the strength of democratic institutions and the right of the people to have their say at the ballot box.
صدها و هزاران دلیل برای افتخار به ایرانیبودن وجود دارد. اما یکی از مهمترین آنها، شرافت، نجابت و مرام ملتی است که با وجود تمام رنجها، محرومیتها و بیعدالتیهایی که بر آن تحمیل شده، همچنان حرمت انسانی و عزتنفس خود را حفظ کرده است.
در ثروتمندترین و باثباتترین کشورهای جهان بارها شاهد بودهایم که اعتراضات خیابانی به غارت فروشگاهها، شکستن ویترینها و دستدرازی به اموال مردم کشیده شده است. از لندن در سال ۲۰۱۱ و آمریکا در سال ۲۰۲۰ گرفته تا صحنههایی که این روزها از فرانسه میبینیم.
اما در ایران، مردمی که زیر فشار فقر، سرکوب و بیعدالتی به خیابان آمدند، حتی در اوج خشم و استیصال، خویشتنداری شگفتانگیزی از خود نشان دادند. در اجتماعات میلیونی ایرانیان، آنچه بیش از هر چیز به چشم آمد، نه غارت مغازهها و اموال هموطنان، بلکه احترام به حق و دارایی یکدیگر بود. مردمی که خود از ابتداییترین حقوقشان محروم شدهاند، اما حرمت حقوق دیگران را از یاد نبردهاند.
چه چیزی غرورآفرینتر از نجابت مردمی که در میان اینهمه رنج و ستم، همچنان شرافت خود را حفظ کردهاند؟ ملتی که آسایش، رفاه، آزادی و حق انتخاب از او دریغ شده، اما نتوانستهاند عزتنفس و مرام انسانیاش را از او بگیرند.
این ملت بزرگ، بیش از هر ملت دیگری، سزاوار میهنی آزاد، آباد و سربلند است. کشوری در شأن بزرگی، شرافت و نجابت مردمانش.














