دلفگار 🏡 retweeted
دختر زیبامون هنوز هیچ درخواستی نداشته. ورق بزنید رفتارش و ببینید🥺 این بچه خیلی خاص، رنج دیده و بیپناهه. مهرتون و مثل همیشه دریغ نکنید و به دیده شدنش کمک کنید تا خونهش رو پیدا کنه. جاش پیش ما مناسب نیست و بیشتر روز تنهاست. #واگذاری پرشین ماده و ۳ساله تهران
دلفگار 🏡 retweeted
واسه منم دعا کنین یه سفارش خفن گنده بگیرم لطفا 🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️
اینستا دیدم یه آقا با یه دست کوچولوی فلزی راکونهاش رو ناز میکرد.منم یادم اومد یه چیزی شبیهش تو خونه هست.
بعدش فهمیدم فلزی بودنش مهمه.😹
اون شب به مامان خانم غذا دادم و سریع پیام کنسل کردن حمله فضائیا رو مخابره کرد.
خلاصه گفتم بدونین چی شد که نجات پیدا کردیم.
الان تو گالری گوشیم دیدم که ااا یادم رفته بگم.
یه نفر از فامیل داشت در مورد تاثیر عادتهایی که نمیگذاره آدم به خواستههاش برسه حرف میزد و این رو از مثنوی خوند.از دیشب چند بار رفتم سراغش و کامل خوندم.
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گُم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است از مکر موش...
یه کارتخواب معتاد دیدم.
داشت به یه توله سگ شیر میداد.بهش میگفت بابایی.
گفتم یه شماره کارت بده.گفت ندارم زنگ بزن مادرم.
زنگ زدم.
دلتنگ مادرش بود.
یه جوری با اشتیاق سلام احوالپرسی کرد.
چقدر هر دو خوشبیان بودن.
دایره لغاتشون زیبا بود.
امیدوارم یه روزی درمان بشی آقا وحید.
دلفگار 🏡 retweeted
بچه ها با یه خانومی آشنا شدم
وضع مالیه خوبی نداره
و فقط بافتنی بلده
این دو تا مدل رو گفت بلدم ببافم یک هفته ای هم براتون ارسال میکنه 🖤🤍
قیمت دایرکت پیام بدین🤝🏻
دلفگار 🏡 retweeted
#واگذاری
پسر پنج ساله عقیم شده با وسائل کامل با سختگیری تمام و فرم واگذاری در تهران یا اصفهان واگذار میشه
دلفگار 🏡 retweeted
چطور تونستم بعد از این همه واگذاری موفق اشتباه کنم و امید رو به یکی بدم که شب اول پشیمون بشه و بچه رو پس بیاره !!!
#واگذاری_گربه
#ريتوييت_لطفا
دلفگار 🏡 retweeted
و
طرحی نو در انداختم ...
دکمه هامو ببینید در سایز واشکال مختلف قابل سفارشه🥰🥰🫶
instagram.com/asmira_artshop…
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت او نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
استاد خطم داشتن با کسی حرف میزدن و یه نگاه به میز انداختن.
گفتن نوشتههات از دور خوب به نظر میرسن.
فکر میکنین شاگرد خوب با تبسم تشکر میکنه یا نهایت سکوت میکنه.
ولی من تا گوشهام و دندون آخری خندیدم🦷🦷🦷 و گفتم از نزدیکم خوبن.
🚶♀️🚶♀️🚶♀️😆😆😆


























