راننده اسنپ روی پل حافظ با سرعت ۱۰۰ تا توی بارون شدید یه جوری لایی میکشید که ۵ بار خورد توی گاردریل ولی چون من حال تذکر نداشتم و موزیک توی گوشمم خیلی هیجانی بود صدا رو بردم روی ۱۰۰۰ و گفتم بشینم ببینم بالاخره ما رو میندازه پایین یا نه
این روزا که با نگار و البرز حرف میزدم، یاد حیاط خونه نگار افتادم
شبهایی که مینشستم روی تاب حیاط و نسیم خنک میخورد به صورتم… چقدر با کسانی که عمیقا دوستشون داشتم و بهشون نزدیک بودم حرف میزدیم
اما الان همهشون رفتن…همهشون
آلمان همه عزیزان منو بلعید
خواهرم، دوستام …
نگار retweeted
آفرین به شجاعت همه کسانی که تونستن از دردناکترین لحظههای زندگیشون بنویسن. از چیزهایی که شاید گفتنش بعد از سالها هم آسون نباشه
من فقط میتونم بگم ۲۴ ساله کسی رو که بزرگترین زخم زندگیم رو بهم زد نبخشیدم و هیچوقت هم نخواهمبخشید
آفرین به شجاعت همه کسانی که تونستن از دردناکترین لحظههای زندگیشون بنویسن. از چیزهایی که شاید گفتنش بعد از سالها هم آسون نباشه
من فقط میتونم بگم ۲۴ ساله کسی رو که بزرگترین زخم زندگیم رو بهم زد نبخشیدم و هیچوقت هم نخواهمبخشید
من از Nathan Fielder سریال The Curse و مستند Rehearsal رو دیدهبودم. طرف واقعا نابغهست! به طرز عجیبی الگوریتم درک واقعیتو مختل میکنه و سیستم شناختی آدمو تغییر میده.
اما این مستند جدیدش گویا دنیا رو تکون داده! واقعا ثانیهشماری میکنم که You can see everything رو ببینم
تو هم که همه موزیک بیرون دادناتو میذاری برای پاییز
youtu.be/BJnBrBgVzfo?is=iGxs…
بگو چکار کنم با فلفلی که طعم فراق میدهد
با دردی که فصل را نمیشناسد
با خونی که بند نمیآید
بگو چکار کنم وقتی شادی به دُم بادبادکی بند است و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال میکند
دلم شاخهی شاتوتی که باد
خونش را به در و دیوار پاشیدهاست
برای جایی که عزیزترین جغرافیامه💔
برای ر فرازهایی از کصخلبازیهام وقتی زولپیدم خوردمو تعریف کردم. گفت چیز توی اون دکتر احمقی که این قرصو برای درمان جتلگ داد به تو.
بین همه داروهایی که در عمرم برام تجویز شدن یا نشدن،عوارض زولپیدم ترسناکترینه
اگه روزی به این قرص احتیاج پیدا کردم، خواب بعدیم خواب مرگ باشه. آمین 🤲🏻
۴،۵ روز بود خیلی هوس دوستامو کردهبودم که قسمت شد امشب ببینمشون. نه ۳،۴ تا بلکه ۲۰تاشونو 😍
بنابراین علیالحساب و برای امشب:
زاهد برو که طالع اگر طالع منست
جامم بهدست باشد و زلف نگار هم 🥂
منم میخواستم برای این ۴-۵ کیلو، آمپول لاغریه رو بزنم ولی ر گفت چون پدرت در اثر پانکراتیت فوت کرده،بهتره بجای آمپول زدن، ساعت ۳ صبح یه بسته چیپس یا یه نون بربری با کره یا یه قابلمه لوبیاپلو نخوری
۲ ماه بستری پدرم در آیسییو بخاطر
پانکراتیت حاد از وحشتناکترین تجربههای زندگیمه
Replying to @melik_amm
بعنوان کسی که سالهاست با اختلال عملکرد پانکراس درگیره و بزرگترین کابوسش حمله پانکراتیت هست بهتون میگم پانکراس اندامی نیست که آدم باهاش سر چند کیلو لاغری شوخی کنه، تا وقتی بافتش سالمه اصلا آدم نمیدونه این چیکارهست ولی وای به روزی که نکروز یا التهاب اتفاق بیفته. حالا خود دانید










