Peiman (@peiman) header
Peiman (@peiman) profile picture

حال و روز آدمیزاد همین است.

Tehran
Joined July 2007
Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)Photo by Peiman (@peiman)
هر که عاشق ناخودآگاه خود نیست، آواره است. لکان (۱۱ ژوئن ۱۹۷۴؛ به نقل از پاتریک والاس)
6
34
2
515
67,321
اضطراب علّت [ساختاری] شک است. «سمینار دهم» - لکان
3
2
139
2,864
غرض اینست که گریه‌ی مرا ببینند. این یک واقعیت عمیق مذهبی است. فکر می‌کنی هر خداوندگاری که چشمان خود را باز نگه دارد می‌تواند از آن‌چه می‌بیند کاری جز گریه کند؟ «خدای عقرب» - ویلیام گولدینگ (ترجمه‌ی احمد میرعلایی)
36
759
سرکرده: «دروغگو، خودت را آرام کن. حالا به ما بگو، چرا زندگی جاودان را رد می‌کنی؟» دروغگو از سر خشم نگاهی شرربار به سرکرده انداخت و هرچه در توان داشت در صدا نهاد و این کلمات را فریاد زد: «زیرا این زندگی مرا خوش و کافی است.» «خدای عقرب» - ویلیام گولدینگ (ترجمه‌ی احمد میرعلایی)
1
33
874
سفید [پروفسور]: من از اونا بیزارم و اونا از من. سیاه: خب! یه دقیقه وایستا. این که تو او‌ن‌ها رو دوست نداری معنیش این نیست که شبیه اونا نیستی. «قطار سانست لیمیتد» - کورک مک‌کارتی
1
49
936
خسته با کولباری از یادْ امّا، بی‌گوشه‌ی بامی بر سر                              دیگربار. «از منظر» - شاملو "The Wanderer" - Josef Sigall
30
500
هر پیامدی که رقم می‌خورد، فراتر از نیت و تسلط آگاهانه‌ی ماست؛ چه بسا که «همیشه پیام خود را به شکلی وارونه از گیرنده پس می‌گیریم.»
40
883
بعد از مرگ تو نتوانستم برایت عزاداری کنم و از آن پس زندگی‌ام تبدیل به عزا شد. «اعمال انسانی» - هان کانگ اگر فقدان به‌واسطه‌ی سوگواری نمادین نشود، «ابژه‌ی ازدست‌رفته سکان را در دست می‌گیرد.» لکان
1
7
132
2,367
در تأثیر کلی‌ای که یک فرد بر آدم می‌گذارد، بدن برهنه نقش زیادی بازی می‌کند. «یادداشت‌های سفر (۱۵ ژوئیه ۱۹۱۲)» - کافکا "The Clothed Maja" and "Nude Maja" - Francisco Goya
1
1
1
45
842
بیدل از زندانیان الفتیم بوی گل را رنگ، دیوارست و بس بیدل دهلوی
1
2
74
1,391
گرگی که از آن می‌ترسید، بی‌تردید پدرش بود. «بازداری‌ها، نشانه‌ها و اضطراب» - فروید هر کودکی می‌داند که گرگ‌ها به صورت گله‌ای سفر می‌کنند؛ اما فروید نمی‌داند! دلوز (به شرح پال پیتون)
1
47
1,100
لایبنیتس: سوژه موناد است. دلوز: سوژه نوماد است.
1
1
2
47
1,859
ابله یونانی (Idiōtēs) کسی که به امور خصوصی و شخصی خود مشغول است و در زندگی عمومی و امور مشترک مشارکت نمی‌کند. ابله کوسانوسی کسی که می‌خواهد بدون تکیه بر اقتدار کتاب‌ها و دانش رسمی، درباره‌ی حقیقت بیاندیشد. او با تکیه بر عقل طبیعی و تجربه‌ی مستقیم خود می‌اندیشد.
3
1
1
110
2,583
ابله قدیم کسی که می‌خواهد به‌تنهایی و با عقل خود به حقیقتی قطعی و انکارناپذیر برسد: ابله دکارتی. ابله مدرن کسی که حتی از حقیقت‌های تثبیت‌شده و قواعد عقلانی فاصله می‌گیرد تا امکان اندیشیدن به چیزی تازه و ناممکن را ایجاد کند: ابله داستایوفسکی و شستف.
23
387
متوجه باشید که انسان پس از ارتکاب عملی ابلهانه همیشه به قلب خود رجوع کرده و آن را حکم قرار می‌دهد. «سرخ و سیاه» - استاندال «جان زیبا» (Belle Âme)، نقاب فانتزی و توجیه عاطفی ایگو است. لکان (نقل به مضمون)
2
68
1,408
سیاست هنر ممکنات است. بیسمارک سیاست هنر غیرممکن‌هاست. «نظریه‌ی سوژه» - بدیو
42
858
اگر دیدگاه را تغییر دهیم صرفاً زاویه‌ی نگاه عوض نمی‌شود بلکه خود شیوه‌ی بودن و سوژه‌بودن نیز دگرگون می‌شود. به تعبیر دلوز، دیدگاه قائم به سوژه نیست، سوژه قائم به دیدگاه است. سوژه چیزی است که در یک دیدگاه پدید می‌آید و باقی می‌ماند.
3
1
59
1,247
حتی از اشراف درباری نمی‌تواند با این قانون محفل مقابله کند. کوچکترین نظر زنده‌ای بی‌تربیتی تلقی می‌شد. «سرخ و سیاه» - استاندال «کلیشه‌ها» با استانداردسازی ارزش‌ها، مانع از ظهور «اندیشه اصیل» و «تفاوت» می‌شوند؛ پس نه فقط با کلیشه‌ها سروکار داریم بلکه خودمان هم کلیشه شده‌ایم. دلوز
26
903
«اکنون که به گذشته‌ام می‌نگرم علی‌رغم نوعی پیوستگی، همان کسی نیستم که آن را زیسته است: من هویتی پسینی است.»
1
8
2
109
2,615
عاطفه در فاصله‌ی میان دریافت یک تأثیر و انجام یک کنش شکل می‌گیرد. چهره در این وضعیت از اجرای یک عمل مشخص فاصله می‌گیرد و به سطح بیان عاطفه تبدیل می‌شود: چهره‌ای که از ترس می‌لرزد، لزوماً هنوز فرار نمی‌کند. دلوز (نقل به مضمون) "The Fear (Homage to Francisco Goya)" - Corneliu Baba
2
3
64
1,103
«قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش»
54
973