Pinned Tweet
امروز چهل وهشتمین سالگرد فوت پدرِ پدرمه.پدر من دوازده سالش بوده پدرش ۳۴ سال.
از این روز به بعد عموی عیاش پدرم روزگار مادربزرگم و پنجتا پچشو سیاه میکنه.
پدرم آدم توداریه اصلا از اون روزها نمیگه.ولی عمه هام عمه هام.چه روزهای سختی رو گذروندن.همین بگم عموی عیاش به مادربزرگم چشم داشت
ببین با من چی کار کردن که، منی که عاشق بارونم حتی یکبار هم نرفتم لب پنجره حتی بوی بارونو حس کنم...من ریدم به همه آدمایی که ذوق ادمارو کور میکنن
مادرشوهرم اینا همسایه شون فوت شده دیروز رفتن تشییع جنازه اومدن با کوله باری از حرف.که مثلا هیچی ندادن بخوری جایی نبود بشینی و فلان.کی میخوایم بفهمیم کسی که مرده دیگه نباید از خانوادش توقع خورد و خوراک داشت.امروز نرفتن ختمش که خوب تحویل نگرفتن مارو
الان سوار اسنپ شدم میخواستم از هشتگرد بیام تا کرج همین که نشستم راننده گف میشه بریم خانمم برداریم با هم بریم کرج گفتم نه متاسفانه از مجازی دیدم یکم خطرناکه.بعد رفت اتوبان پیچید جاده خاکی میگم اقا کجا میرید میگه خانم انگار خیلی اینستاگرام میگردی ترافیکم مجبورم از جایی برم ترافیک..
Sepide retweeted
«آدم وقتی بیش از حد رنج بکشد وضعیتش به کمدی نزدیک میشود و میتواند به دردناکترین چیزها هم بخندد.»
- رودخانهی تباهی؛ ماساجی ایشیکاوا.
#نوید_محمدزاده جدیدا یه سریال بازی کردی الان یه تیکه دیدم ازش کل گوشت تنم ریخت.من ریدم تو مغز اونی که تورو بازیگر کرده 🤮
#سریال_یل
شوهر من اصلا بچه دوست نداره.چند روز پیش مادرشوهر من منو کشیده کنار یواشکی میگه پسرم به من گفته مامان من خیلی بچه میخوام اصلا دارم هلاک میشم.همون لحظه اومدم تو جمع گفتم تو بچه میخوای گفت من گوه بخورم بچه بخوام کی گفته؟ گفتم مامانت 😂😂😂تازه مامانش سفارش داده باید پسر باشه
This quoted post is unavailable.
من یه دوستی دارم دوران ابتدایی خیلی باهاش صمیمی بودم.تنها دوستم بود.یه دوران دبیرستان و دانشگاه ازش جدا شدم خبری ازش نداشتم
یه روز اتفاقی دیدمش و دوباره دوستیمون شروع شد.الان حس میکنم اخلاق و رفتارش اصلا با روحیات من جور نیست.خوشم نمیاد باهاش صمیمی باشم.
برادر شوهر خواهرم فوت شده.شوهر خواهرم کم مونده خونه زندگی دارو ندار خواهرمو بفروشه بریزه به پای زن و بچه داداشش (خیلی خودمو نگه داشتم به مرده فحش ندم).زندگی خواهرمو بچه شو جهنم کرده.رسما زندگیشو وقف توله های برادرش کرده








