Zar (@zarmhmud) header
Zar (@zarmhmud) profile picture

https://nitter.gq/t.co/1QgiK0OOXD

Tehran
Joined September 2017
Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)Photo by Zar (@zarmhmud)
دیگه دیدم سوز میاد و مقاومتم جواب نمیده. نازک‌ترین‌ بافت‌ها و بارونی‌ها رو برداشتم و چیدم تو کمد. ضخیم‌ها و حجیم‌ها مونده هنوز ولی در کمد که باز میشه صدای جیغِ بدبخت از تنگی و فشردگی درمیاد. چوب‌لباسی‌ها امکان حرکت ندارن. چفت هم. کلاستروفوبیای کمدی. تنها مشکلم با سرما که فدای سرش
1
37
662
پیشی دنبال یک هم‌خونه‌ی جالبه. نبود؟ گربه‌ی مصریِ پخته داریم سه ماهه که از تنور دراومده. گرم و نرم. قند و نبات. شکم عرق‌خوری قلمبه هم داره تازه‌.
نشسته بودیم به صحبت. اول با چشم‌های بهت‌زده‌ی گنده‌ی عسلی بامزه‌اش خیره شد بهم، خودش آروم اومد تو بغلم جا خوش کرد، موتورخونه‌ی خرخرش روشن شد و یه‌کم بعدم گرفت خوابید. قد بلند، صورت سه‌گوش، طرح قشنگ، ناز و ملوس.
1
14
684
نشسته بودیم به صحبت. اول با چشم‌های بهت‌زده‌ی گنده‌ی عسلی بامزه‌اش خیره شد بهم، خودش آروم اومد تو بغلم جا خوش کرد، موتورخونه‌ی خرخرش روشن شد و یه‌کم بعدم گرفت خوابید. قد بلند، صورت سه‌گوش، طرح قشنگ، ناز و ملوس.
2
1
1
97
1,656
هنوز تحت تأثیر قرار نگرفتید یعنی؟ 😿 #واگذاری
3
15
367
هر لحظه می‌تونستم از شدت ناز بودنش گریه کنم. این گربه به لطف یکی از دوستان از مرگ حتمی نجات پیدا کرده و الان دنبال سرپرست می‌گرده. ممنون می‌شم ریتوئیت کنید یا به گوش دوست و آشنا برسونید.
1
19
33
692
عاشق وقت‌هاییم که یکی فکر می‌کنه داره گولت می‌زنه و بازیچه‌اش شدی. هانی من دارم میزان وقاحتت رو بررسی می‌کنم و ببینم تا کجا می‌تونی پیش بری. ماشالله. بزنم به تخته سقفم نداری، حتی شیشه‌ای. (بدفازی. تحقیر و استهزا. نفرت‌پراکنی در اشل خرد. حرکت ممتد سر به چپ و راست. تاسف‌. نچ‌نچ.)
2
3
56
1,157
دوست جدیدم نشست یه کار عجیب‌غریبِ تخصصی‌ای کرد و اسپاتیفایم درست شد. رایگان، بدون وی‌پی‌ان و هرگونه تبلیغ، اکانت خودِ خودم. حریصانه و بی‌وقفه دارم گوش میدم. گوشم به خون و آخ‌گویی و فحش و ناسزا افتاده‌ها ولی دارم لذتی می‌برم، بیا و ببین. ندید‌بدیدبازیِ شورانگیزِ غیراخلاقی.
13
1
365
13,423
تو استودیو حین کار داریم «روزگار دوزخی آقای ایاز» رو گوش میدیم. هر چند لحظه یک‌بار سر بلند می‌کنیم، با حیرت و در سکوت به همدیگه نگاه می‌کنیم و دوباره ادامه میدیم. نفس‌گیر.
43
722
بعد از دو ماه دوباره پیج اینستاگرامم رو برگردوندم و در همون لحظه‌ی ابتدایی، دلیل دی‌اکتیو کردنم با شتاب به صورتم اصابت کرد. همهمه. شلوغی. جیغ. داد و بیداد. بریز و بپاش. هجوم. سردرد. دیگه نتانم.
43
724
بابام یه قانونِ نانوشته تو میوه و سبزیجات خریدنِ تره‌باری داره. هر چیزی بخواد بخره، همه رو خوشگل و سالم انتخاب می‌کنه و کنار همه‌ی اونا، می‌گرده و یه دونه بامزه‌ی کج‌وکوله‌ی نخواستنی هم پیدا می‌کنه. اون یه دونه هم سهم منه. قربونش می‌رم، بهش می‌خندم و بعد می‌خورمش. سهم امروزم:
2
92
948
یک معشوقه‌ی تازه داره نم‌نم و آسه‌آسه به حوزه‌ی استحفاظی قلبم اضافه می‌شه: Laurie Anderson. خیلی موزیک‌هاش جالبن. بعد ناگهان تو پروسه‌ی خوندن درباره‌اش، فهمیدم سال‌ها قبل یه فیلم ازش دیده بودم، بی‌اینکه به اسم کارگردانش توجه کرده باشم. انقدر خوشم میاد از اتفاق‌های این‌مدلی. هوشت.
3
56
946
داشتم برای جمع تازه‌ای گلچین بهترین سوتی‌ها، بدبیاری‌ها و خنگ‌بازی‌های زندگیم رو تعریف می‌کردم و می‌خندیدیم. میم گفت خیلی باهوشه‌ها، این‌طوری نبینیدش. رفتم چای بریزم و برگشتم دیدم خودش داره یه سوتی دیگه‌ام رو تعریف می‌کنه و می‌خندن بهم. مرسی. همیشه شادی باشه.
31
512
الهه داره می‌خونه "چو اشکی که در خیال تو ریزد، ندانم چرا ز خود می‌گریزم، کجا می‌روم ندانم" کتاب رو باز می‌کنم. اولش تاریخ زدم. ۸ آبان ۹۸‌. سر ظهر یه کنجی تو کتابخونه نشستی برای خودت کتاب می‌خونی و از آینده بی‌خبری. تنها چند روز مونده تا همه‌چیز برای همیشه عوض شه. آه.
1
52
858
یه روز می‌مونم خونه، مثلا استراحت کنم، جوری فکر و خیال چارچنگولی چنبره می‌ندازه روم، با پنجول و ناخن می‌افته به جونم و میاد پایین که با خودم میگم کاش نمی‌موندم. دستم همش باید بند باشه و پس بزنه. سکون موج سیاهی با خودش میاره و گرفتاری.
32
505
با دوستم اسنپ گرفتیم. اومدم از در سمت چپ که عادت ندارم سوار شم، حین نشستن پام لیز خورد. (بله، پای آدم ممکنه تو ماشین و در حالت نشسته هم لیز بخوره.) بعد فکر می‌کنید از ضبط ماشین چی داشت پخش میشد اون لحظه؟ "دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره." زندگیم یک شوخی دست‌و‌پا درآورده‌ی بزرگه.
54
590
تو آسمون ابرها باهم یه دایناسور کشیدن. دایناسور گردن دراز بامزه. گفتم وای کاش یه برگ کوچک سبز تازه چیده‌شده از شاخه‌ی درختی بودم، در حال جویده شدن تو دهن آخرین دایناسور روی زمین. تا جمله‌ی بلندم تموم شه، دایناسوره شد ابر بی‌شکلِ خالی. خورشیدم سینه کشید، جامه درید، چشم رو گایید.
30
453
قطارِ آخر مترو عالیه. من تنهام با فروشنده‌ها. یه دور پرزنت کردن هر کدوم. بعد دیدن خریدار نیستم نشستن کنارم. الان منم و کلوچه‌های گردویی تازه، پاستور، آدامس‌‌های خوشمزه و نرم و تازه، گوشواره‌های خاص و شیک، پابند‌‌های استیل، جوراب‌های رنگارنگ، هندزفری بلوتوثی، آی‌پی، کابل شارژ.
1
57
693
بعضی‌چیزها رو باید از دور تماشا کرد. شکوهی در تار و گم بودنه. چشم‌هات رو ریز کن ولی عینک نزن. بند نافم رو با گم‌گشتگی بریدن. شاخک‌های تیزِ کنجکاو و حساس. امید گره خورده به این عدم‌قطعیت یا من خیلی راحت شدم باهاش که هر شفافیت و روشنی زیادی چشمم رو می‌زنه و کورم می‌کنه؟ به‌به سراب.
1
4
47
811
دیشب از ذوق و هیجان خوابم نمی‌برد و دلم به هم می‌پیچید. یاد اون شبی افتادم که بعد از روزهای سیاه، دوستم رو دیدم و داشتیم هرهر می‌خندیدیم. یهو وسط خنده قلبم تیر کشید. بهش گفتم آی قلبم چرا درد گرفت؟ گفت واسه خندیدنه بدبخت، انقدر که نخندیدیم. بعد آب دهنش پرید گلوش افتاد به سرفه.
44
594
چه حضور نمناکی داشتی. مثل گیاهی می‌پیچیدی. پیچیدن تنگ نه و شبیه حائل شدن. سایه‌ی سبک می‌انداختی‌ رو آدم که فقط بگی هستی، به اندازه‌. شورانگیزیت در همین آرامشِ پیچش و گشتن نرمت بود. بی‌تاب ناز و نوازش. دیگه از حزن و اندوهم فرار نمی‌کنم. آهسته لمسش می‌کنم. از خودت یاد گرفتم. قول.
1
48
653