Marjan retweeted
انقدر درد داشت که
حتی توی خیابون،
حتی توی خواب،
حتی جلوی دوستام،
حتی تو بغل مامانم گریه کردم...
Marjan retweeted
دوستان با گذاشتن منشن و ریتویت کردن
باعث دیده شدن این پستم بشین…♥️
برای سفارش هم باسلام هم تلگرام پیام بدین.
basalam.com/rezanaderi
Amiir1996
Marjan retweeted
دوستانی که از بنده بلیت VIP کنسرت شجریان خریدن،
کنسرت لغو نشده؛ شما دم سحر برید، من قول میدم یه مرغی بیاد ناله کنه.
Marjan retweeted
چجوریه که با دلار بالای ۱۰۰ هزار تومن ککتون نمیگزه ولی با اسم جنگ دوتا سکته میزنید و «منتالی دچار اضطراب میشید»؟
درامد ددی دلاریه؟
Marjan retweeted
اُوِرتینک اینجوریه که اگه باهام حرف نزنی خودم تو سرم دیالوگ میسازم و از زبون تو اجرا میکنم که اکثرا به این نتیجه میرسه که
دوسم نداری.
Marjan retweeted
برات آرزو میکنم فقط درگیر رنجهای خودت باشی. اونایی که خودت بهوجودشون آوردی، نه اونایی که از دیگران بهت تحمیل شده.
Marjan retweeted
یه جاهایی از زندگی مالِ خودته ولی دستِ خودت نیست!
دلت میخواد راەهاشو ببندی که کسی نیاد
و وارد نشه
یا اگه اومد دیگه نره؛
اما نمیتونی!
یه جاهایی از دستت در میره؛حواست نیست
آدما میان،نمی مونن،میرن!
وقتی حواست جمع میشه و به خودت میای
که خطخطی شده وجودت
از یادگاریها،خاطرهها،آدما!
Marjan retweeted
بیمارم می پرسه:
افسردگی چیه که تمومی نداره؟
میگم:
جنگ بین مغزی که میخواد بمیره
و بدنی که میخواد زنده بمونه!
برای خاتمەش دلایل کافی نیستن؛
یه قلب نو میخواد
با یه حافظەی درب و داغون؛
که اونم میسر نیست شوربختانه!
اگر نمی تَپَدَم دل زِ آرمیدن نیست
که تنگنای جهان،جای دل تپیدن نیست!









