Pinned Tweet
همزمان با نخستوزیر شدن دکتر محمد #مصدق، پسرش مهندس احمد مصدق که مدیر کل در وزارت راه بود بیخبر، پست خود را ترک کرد. همکارانش میپنداشتند احتمالأ مقام وزارت و یا پست مهمی به او ابلاغ شده.
بعد از فوت دکتر مصدق، رونوشت نامهای در اسناد او پیدا شد؛
«فرزند دلبندم، احمد. مادامیکه من عهدهدار ریاست دولت هستم، شما هیچ سمتی در هیچ دستگاه دولتی نخواهید داشت. فیش حقوقی شما را از وزارت راه گرفتم و به پیشکارم دستور دادم تا حقوق شما را هر ماهه، معادل و مطابق فیش حقوقیات، از درآمد شخصیم پرداخت نماید.»
تریتا پارسی، شهروند آمریکاییِ ایرانیتبار:
«بیایید صادق باشیم؛ دموکراتها در انتخابات میاندورهای پیروز نشدند. ایران پیروز شد.»
#تگزاس
جیمز تالاریکو، نامزد حزب دموکرات، موفق شد در یک رقابت تاریخی کن پکستون، رقیب سرشناس جمهوریخواه خود را در ایالت تگزاس شکست دهد و کرسی سنای این ایالت را تصاحب کند.
این پیروزی یک نقطه عطف تاریخی در سیاست آمریکا محسوب میشود، چرا که تالاریکو اولین دموکراتی است که از سال ۱۹۸۸ (پس از ۳۸ سال) در رقابتهای مجلس سنا در ایالت تگزاس به پیروزی میرسد.
تغییر موازنه در تگزاس به عنوان بزرگترین و مهمترین دژ سنتی محافظهکاران، ابعاد وسیع چرخش سراسری آرا به سود دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ را نشان میدهد و مسیر این حزب را برای تثبیت اکثریت مطلق در مجلس سنای ایالات متحده کاملاً هموار میسازد.
آنی اندروز، نامزد دموکراتها در ایالت کارولینای جنوبی، با شکستدادن خواهر لیندسی گراهام، سناتور مشهوری که بهتازگی درگذشته بود، به سنای آمریکا راه یافت.
شکست سنگین حزب ترامپ در انتخابات میاندورهای آمریکا؛ دموکراتها در آستانه فتح دوگانه مجلس نمایندگان و سنا.
آخرین گزارشهای رسمی و آمارهای زنده خبرگزاری آسوشیتد پرس (AP) از نتایج انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ ایالات متحده، از یک زلزله سیاسی بزرگ و چرخش بیسابقه آرا به سود حزب دموکرات حکایت دارد. بر اساس پیشبینی شبکههای بزرگ خبری از جمله انبیسی نیوز، دموکراتها نه تنها کنترل مجلس نمایندگان را بازپس خواهند گرفت، بلکه در آستانه به دست گرفتن اکثریت مجلس سنا نیز قرار دارند؛ رویدادی که به سلطه یکدست جمهوریخواهان بر کنگره پایان میدهد.
تحلیلگران والاستریت ژورنال و متحدان دونالد ترامپ، عواملی چون جنگ هشتماهه با ایران، جهش قیمت انرژی و ناکامی در دستیابی به نتیجهای قاطع در این نبرد را از دلایل اصلی رویگردانی گسترده رأیدهندگان (حتی در پایگاههای سنتی و روستایی جمهوریخواهان) میدانند
آخرین وضعیت رسمی و قطعی شمارش آرا تا این لحظه به شرح زیر است:
۱ـ مجلس سنا: پیشروی دموکراتها در دژهای جمهوریخواهان
دموکراتها با تصاحب کرسیهای کلیدی که پیشتر در اختیار جمهوریخواهان بود (از جمله در کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی) و پیشتازی در ایالتهای محافظهکاری چون اوهایو، کانزاس و تگزاس، در یکقدمی اکثریت مطلق قرار گرفتهاند.
دموکراتها: ۴۹ کرسی قطعی (کسب ۴ کرسی جدید از رقیب)
جمهوریخواهان: ۳۵ کرسی قطعی (از دست دادن ۴ کرسی)
(اکثریت سنا با دستیابی به ۵۱ کرسی کامل میشود).
۲ـ مجلس نمایندگان: بازگشت قدرتمندانه اکثریت به دموکراتها
روند شمارش آرا نشاندهنده پیشتازی قاطع دموکراتها برای عبور از حدنصاب ۲۱۸ کرسی و به دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان است. مدلهای آماری پیشبینی میکنند که حزب دموکرات دستکم ۲۴۴ کرسی را تصاحب خواهد کرد.
دموکراتها: ۱۸۲ کرسی قطعی (به همراه ۴۱ حوزه پیشتاز)
جمهوریخواهان: ۹۸ کرسی قطعی (به همراه ۴۱ حوزه پیشتاز)
با قطعی شدن این نتایج در ساعات آینده، از ژانویه سال جدید میلادی موازنه قدرت در واشنگتن به طور کامل تغییر خواهد کرد و کاخ سفید با کنگرهای تحت هدایت دموکراتها روبهرو خواهد شد که توانایی به چالش کشیدن و تغییر ریل سیاستهای کلان دولت ترامپ را خواهد داشت.
گزارشهای رسمی و آمارهای زنده نشان میدهند که دموکراتها در آستانه یک پیروزی تاریخی و دوگانه در هر دو مجلس سنا و نمایندگان آمریکا قرار گرفتهاند. این تحولات به معنای پایان کامل کنترل یکدست جمهوریخواهان و آغاز یک دوره جدید سیاسی در واشنگتن است.
وال استریت ژورنال:
متحدان ترامپ، جنگ هشتماهه با ایران، افزایش قیمت انرژی و ناکامی در دستیابی به نتیجهای قاطع را از عوامل اصلی شکست گسترده جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ میدانند.
برخی مقامهای کاخ سفید اکنون این جنگ را اقدامی اشتباه و بیحاصل توصیف میکنند. بحثهای داخلی درباره احتمال تغییراتی در ترکیب مقامها و جابهجایی برخی مسئولان نیز در حال شکلگیری است.
یک تغییر رفتار بزرگ انتخاباتی (Shift) در سراسر ایالات متحده در حال وقوع است. در ادبیات سیاسی آمریکا به این پدیده، چرخش سراسری آرا (National Swing) میگویند.
نیویورک تایمز در این خصوص منتشر کرد:
«نتایج اولیه از چرخش گسترده آرا به سود دموکراتها در مقایسه با انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ حکایت دارد. تقریباً در تمامی شهرستانهایی که شمارش آرا در آنها به پایان رسیده، گرایش رأیدهندگان به سمت دموکراتها تغییر کرده است. این چرخش از فلوریدا و جورجیا آغاز میشود و ایالتهای کارولینای شمالی و جنوبی، ویرجینیا، کنتاکی و تنسی را دربرمیگیرد و تا اکلاهما، کانزاس و کلرادو امتداد مییابد.
تقریباً هیچیک از شهرستانهایی که تاکنون نتایج کامل آنها اعلام شده، به سمت جمهوریخواهان چرخش نداشتهاند. این روند حتی شامل بسیاری از مناطق روستایی و دیگر مناطقی میشود که بهطور سنتی جمهوریخواه بودهاند و ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ با اختلاف قابلتوجهی در آنها پیروز شده بود.»
پیشبینی و تحلیل مدل آماری انبیسی نیوز نشان میدهد که دموکراتها دستکم ۲۴۴ تا ۲۴۸ کرسی را تصاحب خواهند کرد که بسیار بالاتر از حد نصاب ۲۱۸ کرسی برای کسب اکثریت است. این شکل از پیروزیِ احتمالی میتواند بزرگترین اکثریت حزب دموکرات در دو دهه اخیر را رقم بزند.
رسانهها این رویداد را یک «عقبنشینی و شکست سنگین» برای دونالد ترامپ در جریان انتخابات میاندورهای سال ۲۰۲۶ ارزیابی میکنند. بر اساس نظرسنجیهای پایانی این شبکه، نارضایتی از سیاستهای اقتصادی، افزایش بهای سوخت و نرخ تورم، محرک اصلی رایدهندگان برای تغییر موازنه قدرت بوده است.
مسمومیتهای زنجیرهای در مدارس دخترانه ایران در سال ۱۴۰۱، یکی از اقدامات جنایتکارانه از سوی اسرائیل بود که به طور مستقیم امنیت جانی و روانی بسیاری از دانشآموزان دختر را در بسیاری از شهرهای مختلف ایران با تهدید مواجه کرد.
سناتور سندرز: "برای پایان سلطه جمهوریخواهان در کنگره، پای صندوقهای رای حاضر شوید."
رویکرد برنی سندرز به عنوان «سیاستمدار مستقل» در قبال حمایت از «کاملا هریس» در انتخابات ریاستجمهوری قبلی، نمونه بارز «سیاست واقعگرایانه» او برای مقابله با خطرات بزرگتر بود: او با وجود اعتراض شدیدش به سیاست خارجی دولت جو بایدن و کاملا هریس در قبال غزه، از حامیانش خواسته بود به هریس رأی دهند. استدلال او این بود که بازگشت ترامپ اوضاع را برای خاورمیانه و حقوق مدنی داخل آمریکا به مراتب وخیمتر خواهد کرد.
سندرز امروز تأکید میکند که بسیج مردم برای رأی دادن به دموکراتها صرفاً گام اول است. او در بیانیهای به حامیانش هشدار داد: «اگر پیشبینیها درست باشد و دموکراتها مجلس و سنا را پس بگیرند، حزب دموکرات باید فوراً دست به اصلاحات ساختاری و بنیادین بزند؛ چرا که سیاستهای حفظ وضع موجود دیگر به هیچ وجه کافی نیست.»
این رفتار مصاحبهشوندگان، نمونهای عینی از «آنارشیسم واکنشی» یا «نیهیلیسم سیاسی لجبازانه» است. در این وضعیت، فرد یا گروه به دلیل خشم شدید از سیستم حاکم دچار کوری سیاسی شده و برای ضربه زدن به ساختار قدرت، حاضر است اصول بنیادین و حیاتی کل جامعه مانند عدالت، امنیت و عزت ملی را قربانی کند؛ رویکردی خودویرانگر که مصداق بارز «آتش زدن کل خانه برای نابودی موریانهها» است.
منتسب کردن این واکنشهای لجبازانه به رسانههای بیگانه، نه خطای معترضان را توجیه میکند و نه ناکارآمدی حکومت را؛ چرا که باید پرسید هنگام زدودن عقلانیت از بخش ناگاه جامعه توسط رسانههای مغرض، حاکمیت کجا بود و چه عملکردی داشت که چنین بستری برای بهرهبرداری بیگانگان فراهم شد؟ با این حال، قصور و عملکرد ویرانگر حکومت، ذرهای از مسئولیت فردی و اخلاقی شهروندان برای صیانت از اصول حیاتی جامعه مانند عدالت اجتماعی و امنیت ملی نمیکاهد
Parsa Biparva 🎒 🍉 retweeted
یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران:
"درخواست بعضی معترضان برای کمک خارجی، رویکردی خطرناک است. آمریکا دنبال آزادی ایران نیست، سرنوشتی مثل عراق، افغانستان لیبی و سوریه را برای ایران میخواهد. آمریکا و اسرائیل به دنبال فروپاشی ایران هستند"
بزرگترین آسیب به یک کشور، نابودی زیرساختهای فیزیکی نیست، بلکه از هم گسیختگی روان جمعی ملت و روایت ملی آن است.
ژاپنیها تا آخرین قطره خون و تا واپسین لحظه ممکن جنگیدند. در نهایت «پذیرش شکست»، نه از روی ضعفِ اراده یا فروپاشی روانی در برابر سربازان دشمن، بلکه ناشی از مواجهه با یک نیروی قهری، علمی و مطلق (بمب اتم) بود که ادامه جنگ را مساوی با نابودی کامل نسل بشر در آن جزیره میکرد. وقتی امپراتور هیروهیتو در بیانیه مشهور خود اعلام کرد که ژاپن باید «تحمل کند آنچه تحملناپذیر است»، پذیرش شکست را به عنوان یک «وظیفه ملی مقدس» برای حفظ بقای ژاپن بازتعریف کرد. در نتیجه، عزت نفس ژاپنیها آسیب ندید؛ آنها خود را شکستخورده در میدان تکنولوژی دیدند، نه فاقد شرف و اراده.
در عراق اما، بخشی از جامعه به دلیل ستوه آمدن از دههها سرکوب، فقر ناشی از تحریمها و استبداد صدام، نه تنها فروپاشی نظام به دست یک نیروی بیگانه را پذیرفت، بلکه گاه با آغوش باز و اهدای شاخه گل به سربازان اشغالگر، از آن استقبال کرد. این «تسلیم»، برخلاف پذیرش شکستِ ژاپن، برآمده از یک شکست مطلق نظامی و توافق یا تصمیم ملی نبود، بلکه ناشی از فقدان پیوند میان ملت و حاکمیت بود. وقتی یک ملت برای خلاص شدن از شر حاکم خود به بیگانه متوسل میشود، به طور ناخودآگاه پذیرفته است که خودش توانایی تغییر سرنوشتش را ندارد. این نقطه، آغاز تخریب «عزت و شکوه ملی» است.
جامعهای که احساس کند خودش نویسنده تاریخ خویش است، حتی در تاریکترین دوران نیز انگیزه حرکت دارد. مردم ژاپن احساس میکردند بازسازی کشور، ادامه همان مسیر حفظ میهن است؛ این بار نه با تفنگ و هواپیمای کامیکازه، بلکه با آچار، کارخانه و علم. در مقابل، وقتی آزادی یا تغییر رژیم از بیرون و توسط جنگندههای آمریکایی «اهدا» میشود، جامعه دچار نوعی انفعال روانشناختی و فقدان مسئولیتپذیری جمعی میگردد. ذهنیت عمومی به جای تفکر ساختن و «ما باید کشور را آباد کنیم»، به سمت انتظارات منفعلانه از اشغالگر یا دولتهای موقت دستنشانده میرود: «آنها که آمدند و خراب کردند، خودشان باید بسازند». این ذهنیت، تفکر جمعی برای بازسازی را عقیم میکند.
در فرهنگ شدیداً مبتنی بر «شرم و افتخار» ژاپن، شکست جمعی نیازمند جبران جمعی بود. چون مردم خود را در جنگ سهیم میدانستند، در رستاخیز کشور نیز خود را مسئول میدیدند. راهِ پاک کردن این شرم، ساختن ژاپنی قویتر، پیشرفتهتر و محترمتر در جهان بود، پس این شرم به انرژی مثبت و سوخت موتور محرکهی بازسازی تبدیل شد.
در عراق و سقوط صدام به دست بیگانه اما، به جای ایجاد یک حس مشترک ملی، خطوط گسل و کینههای قدیمیِ قومی و فرقهای را فعال کرد. بخشی از جامعه سقوط را یک «آزادی» میدانست و بخش دیگر آن را یک «تحقیر ملی». در غیاب یک روایت ملیِ واحد از این رویداد، پتانسیل جامعه به جای صرف شدن در مسیر بازسازی، خرج انتقامجوییهای داخلی، جنگهای مذهبی و سهمخواهی از قدرت یا انفعال شد. علاوه بر همه اینها، وقتی یک رژیم استبدادی توسط نیروی خارجی سرنگون میشود، جامعه از تجربه تاریخیِ «خودآزادسازی» محروم میگردد. این امر یک پارادوکس روانی عمیق ایجاد میکند: نفرتِ همزمان از اشغالگر، و وابستگی به او برای حل بحرانهایی که خودِ آن مداخله ایجاد کرده است. جمله «آنها خراب کردند، خودشان باید بسازند» دقیقاً نشاندهنده فلج شدن مسئولیت مدنی جمعی است.
وقتی جامعهای «عامل بودن» (یعنی این باور که خودش نویسنده اصلی سرنوشت خویش است) را از دست میدهد، خلاء ایجاد شده به سرعت با تروما، تفرقه و وابستگی پر میشود. بزرگترین ویرانی، ویرانی زیرساختها و کارخانهها نیست، بلکه ویرانی ذهنیت، غرور و باور یک ملت به توانایی خویش است. ژاپن فیزیکش خاکستر شد اما روح ملیاش زنده ماند. عراق پیش از آنکه فیزیکش به دست آمریکا تغییر کند، روح جمعی و عزت ملیاش در زیر بار دههها دیکتاتوری، تحریمها و در نهایت اتکا به بیگانه برای نجات، آسیب دیده بود. بدون بازتعریف مفهوم «شکوه و عزت ملی»، هیچ تفکر جمعی مؤثری برای ساختن یک کشور شکل نخواهد گرفت.
ژاپنیها پس از جنگ جهانی دوم، از ویرانیهای جنگ برخواستند و کشور را دوباره ساختند. مردم عراق پس از گذشت بیش از ۲۰ سال از سقوط صدام، کماکان درگیر کمبودها و مسائل داخلی بنیادین خود هستند. به تعبیری، عواقب شاخه گل میتواند از بمب اتمی هم ویرانگرتر و ماندگارتر باشد!
برای هر ملتی که دچار فروپاشی اراده درونی و خدشهدار شدن غرور ملی شده است، بازسازی تنها با کمکهای اقتصادی یا مهندسی سیاسی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند تغییرات روانی عمیق است: جامعه آسیبدیده باید داستانی جدید و فراگیر برای خود بسازد که در آن، ضمن احترام به پیشینه کهن، ترومای گذشته به رسمیت شناخته شود، اما اجازه داده نشود که این تروما آینده را دیکته کند. بازسازی غرور ملی از اقدامات مدنی کوچک و محلی آغاز میشود؛ جایی که جوامع خودشان مسئولیت امنیت، مدارس و اقتصاد محلی را بدون چشمداشت به قدرت مرکزی یا نیروی بیگانه بر عهده میگیرند. شهروندان باید یاد بگیرند که عشق به سرزمین، فرهنگ و ملت خود (میهندوستی) را از احساسات مثبت یا منفی خود نسبت به حکومت مستقر با کسانی که در یک دوره خاص قدرت سیاسی را در دست دارند، جدا کنند
هرگونه حمله به زیرساختهای حیاتی و هستهای یا شکلگیری تهدیدات وجودی، محرک قطعی برای ایران جهت تجدیدنظر در دکترین دفاعی و حرکت به سوی بازدارندگی هستهای خواهد بود. بر همین اساس، تهدید به استفاده از تسلیحات غیرمتعارف علیه ایران، این مسیر را شتاب بخشیده و به آن مشروعیتی جهانی خواهد داد.
تهدیدهای مکرر آمریکا مبنی بر حمله به زیرساختها، از همان ابتدا با اتکا به تحرکات جریان داخلیِ موسوم به «تسلیمطلبان» شکل گرفت. حملات محدود به برخی از زیرساختهای ایران نیز با این توهم انجام شد که این جریان بتواند از طریق هراسافکنی، قطبیسازی جامعه و تضعیف انسجام ملی، اهداف واشنگتن را محقق کند؛ وگرنه پیش از اتخاذ تصمیم برای تهاجم نظامی به ایران، چنین سناریویی حتی در مخیله دونالد ترامپ وجود نداشت.
بر همین اساس، اگر ایران خواهان پیشگیری مؤثر از حمله به زیرساختهای خود است، باید همزمان (همچون گذشته) با حفظ اعتبار تهدیدات متقابل خود مبنی بر حملات تلافیجویانه شدیدتر و فراتر از تصور، عناصر اصلی تسلیمطلبان را بدون هیچ ملاحظهای مهار و خنثی کند؛ از استادنماهای دانشگاهها گرفته تا سلبریتیهای سیاسی و مسئولان دورههای پیشین و اکنون در دولت پزشکیان، همچنین برخی نمایندگان.
Parsa Biparva 🎒 🍉 retweeted
تهدیدهای هستهای و خطر نابودی تمدنی ایران، ضرورتا باید به شکلگیری اراده ملی برای دستیابی به بازدارندگی هستهای منجر شود.
ایران برای بقای خود نیازمند بازدارندگی مطلق است. مخالفت اصلاحطلبان حکومتی با این مسیر را میتوان عمدتا در محاسبه سیاسی آنان از "امکان" کسب قدرت جستجو کرد.
تبیین ضرورت ایجاد بازدارندگی پایدار در برابر تهدیدات خارجی و پیشگیری از تهاجم دوباره به خاک ایران، در کلام ابوالفضل بازرگان، فرزند جانباز شهید تیمسار خلبان عطاالله بازرگان.
توجیه خیانت به وطن و عادیسازی آن، در عمل، تکرار و استمرار همان خیانت است؛ چراکه قبح اخلاقیِ ضربه به امنیت ملت و تمامیت ارضی را میشکند.
ظلم حاکم هرچقدر هم گسترده باشد، هرگز مجوز خیانت به کیان میهن نیست؛ حکومتها گذرا و تغییرپذیرند، اما وطن و ملت، ارکان ماندگار و بنیادین یک سرزمین هستند. آسیب به وطن، آسیب به نسلهای حال و آینده است. مرز میان «اعتراض به حاکم» و «خیانت به وطن» روشن است؛ اولی یک حق و وظیفهای مدنی در برابر ظلم است و دومی، یک جرم و رذیلت در جهت تبانی با بیگانه. صیانت از میهن یک ارزش فرافردی است و تقلیل دادن آن به لجاجت با حکومت، از نظر منطقی و مصلحت عمومی باطل است.
هدف پدیدآوردندگان این استدلالهای سطحی (مانند آنچه که در اسکرینشات توییت داماد حسن روحانی میبینید)، نه اولویت دادن به منافع ملی، بلکه صرفاً خوشآمدِ جناحی یا وفاداری به یک خط فکری خاص است که میتواند بنیانهای امنیت ملی کشور را فدای یک گزاره عوامپسند و فاقد پشتوانه علمی کند.
تقلیل دادن کارکرد «بازدارندگی هستهای» به پیشفرضهای سادهلوحانه و طرح ادعاهایی نظیر اینکه «چون به یک قدرت هستهای حمله متعارف صورت گرفته، پس بمب اتم بازدارندگی ندارد»، خطایی است که بعضاً از سر بیاطلاعی، و در خصوص اصلاحطلبان، اغلب از دل تعهدات جناحی و تسویهحسابهای سیاسی روزمره برمیآید؛ رویکردی بهغایت خطرناک که امنیت مشاع و بقای حیاتی یک ملت را به حراج بازیهای جناحی میگذارد.
در بسیاری از تحلیلهای سطحی، با اشاره به حملات موشکی ایران به اسرائیل یا هدف قرار گرفتن پالایشگاههای روسیه توسط پهپادهای اوکراین، با شتابزدگی و لحن استهزا نتیجه میگیرند که بازدارندگی هستهای کارکرد ندارد! این ادعاها ریشه در خلط مبحثی بنیادین میان «جنگ متعارف محدود» و «جنگ بقا» دارد. واقعیت این است که بازدارندگی هستهای هرگز تهدیدات ایذایی و تاکتیکی را صفر نمیکند. بمب اتم یک سقف استراتژیک برای مهار «تهدیدات وجودی» و مانعی قطعی در برابر تجاوز همهجانبه یا اشغال یک کشور است. نظریه «پارادوکس ثبات-ناثباتی» به خوبی تبیین میکند که چطور وجود چتر هستهای در سطح کلان ثبات ایجاد میکند، اما دقیقاً به دلیل وجود همین تضمینِ امنیت کلان، به طرفین اجازه میدهد که در سطوح پایینتر دست به ماجراجویی و موازنه قدرت متعارف بزنند؛ چرا که میدانند این درگیریها به دلیل ترس از نابودی متقابل، هرگز از یک سقف مشخص بالاتر نخواهد رفت. این وضعیت، دقیقاً مشابه پویایی حاکم بر روابط هند و پاکستان است؛ دو کشوری که پیش از دستیابی رسمی به تسلیحات هستهای (هند در سال ۱۹۷۴ و پاکستان ۱۹۹۸) ، سه جنگ فراگیر و تمامعیار را از سر گذرانده بودند که در آخرین مورد (۱۹۷۱)، به تغییر مرزها و تجزیه پاکستان منجر شد. اما پس از هستهای شدن، تخاصم میان آنها در سطح کلان متوازن گردید و تنشهای موضعی آنها همواره زیر سقف بازدارندگی مهار و فروکش کرده است.
برای درک عمیق کارکرد بازدارندگی و عبور از تفاسیر گمراهکننده، باید میان موضع مهاجم و مدافع تمایز قائل شد و مفهوم حیاتی «باورپذیری یا اعتبار بازدارندگی» را بازخوانی کرد. در ادبیات بینالملل، ارزش سلاح هستهای برای «پیشگیری از تهاجم خارجی و حفظ بقای یک کشور مدافع»، به مراتب بالاتر، منطقیتر و در نظام بینالملل «باورپذیرتر» از کارکرد آن برای «پشتیبانی از یک جنگ تهاجمی» است. روسیه در جنگ اوکراین در جایگاه مهاجم قرار دارد؛ از این رو، جامعه جهانی پاتکهای اوکراین در عمق خاک روسیه را به عنوان دفاع مشروع قلمداد میکند. اگر مسکو در پاسخ به این حملات متعارف دست به سلاح اتمی ببرد، مشروعیت خود را کاملاً از دست داده و به انزوای مطلق کشیده خواهد شد؛ چرا که یک کشور مهاجم نمیتواند از کارت هستهای برای تثبیت فتوحات متعارفش استفاده کند و جهان چنین رفتاری را برنمیتابد. با این حال، بازدارندگی روسیه در برابر ناتو و آمریکا کاملاً بینقص عمل کرده و ترس از پلکان تصعید، مانع از ورود مستقیم غرب به جنگ با روسیه شده است. در نقطه مقابل، فاجعه امروز اوکراین و تصرف بخشی از خاک آن، دقیقاً به این دلیل رخ داد که این کشور در دهه نود میلادی توان بازدارندگی هستهای خود را واگذار کرد؛ امری که نشان میدهد اگر اوکراین امروز هستهای بود، اساساً جرأت چنین تهاجمی به موجودیت آن وجود نداشت.
فارغ از اینکه یک ایرانیِ مخالف جمهوری اسلامی باشید یا مانند داماد روحانی، یک ولایتمدار، هرگونه بحث درباره حرکت ایران به سمت ایجاد بازدارندگی، فراتر از ادبیات ژورنالیستی و هیاهوی توئیتری، یک تصمیم فوقتخصصی، پیچیده و حیاتی است که منحصراً در صلاحیت نخبگان نظامی و تصمیمگیران عالی امنیت ملی است که به جزئیات تواناییهای نظامی کشور و اطلاعات محرمانه دسترسی دارند. مخالفتهای اصولی و کارشناسانه با این مسیر، هرگز بر پایه انکارِ اصلِ کارآمدی سلاح هستهای یا تمسخر بازدارندگی آن شکل نمیگیرد، بلکه حول محورهای واقعگرایانهای چون مدیریت خطرات «پنجره آسیبپذیری» (دوران گذار تا دستیابی به توانمندی عملیاتی که احتمال ضربه پیشدستانه دشمن وجود دارد)، سنجش هزینههای سیاسی و اقتصادی آن و مباحثی از این دست میگنجد.. بازدارندگی هستهای در ساختار قدرت جهانی همچنان کارآمدترین ابزار برای پاسداری از بقای ملی است و تقلیل دادن آن به ابزار لجبازیهای سیاسی روزمره و منافع جناحی، چیزی جز بیتوجهی به سرنوشت و امنیت بلندمدت یک سرزمین نیست.
@MehdizadeKambiz















