koorosh ranjbar (@zarbindaar) header
koorosh ranjbar (@zarbindaar) profile picture

لازم نیست عجله کنیم. لازم نیست بدرخشیم. لازم نیست کسی باشیم مگر خودمان. *** ویرجینیا ولف ترجمۀ فرناز حائری

Joined December 2024
Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)Photo by koorosh ranjbar (@zarbindaar)
koorosh ranjbar retweeted
پرواز
1
78
548
koorosh ranjbar retweeted
Gabriel Pacheco (He is a painter and illustrator mexican artist). #gabrielpacheco
2
75
391
4,005
koorosh ranjbar retweeted
شماره‌ی هفت مجله‌ی منگنه رو هم درآوردیم. تو این شماره، یکی از داستان‌هام که خیلی‌ دوستش دارم یعنی «خودکشی جمعی دلفین‌ها» منتشر شده. سه تا داستان خوب فارسی دیگه، دو تا داستان غیرفارسی و چندتا جستار و یادداشت و نقاشی هم داریم. از اینجا رایگان دانلود کنین: t.me/Manganeh_mag/45
2
1
19
352
koorosh ranjbar retweeted
منتشر شد ▨ خرده مقالات بیست مقاله در مباحث لغوی، ادبی، و تاریخی نوشتهٔ سیّد احمد رضا قائم‌مقامی (از مجموعهٔ پژوهشهای ایرانی) ۲۸۳ صفحه/ شومیز، رقعی/ چاپ اول ۱۴۰۵ دانلود نمونه: bamdadbooks.com/product/%d8%…
3
1
20
746
مدیر نشر چترنگ به منشی‌اش گفته تلفن‌های من رو وصل نکنه، پس لازمه به کتابفروشی‌ها و مخاطبان یادآوری کنم: ناشر بابت ترجمهٔ این کتاب‌ها هیچ پولی به من نمی‌پردازه و سهمیه‌ام از تجدیدچاپ رو نمی‌ده و حقوق مادی این‌ها رو تماماً برای خودش برداشته و درضمن نمی‌ذاره قراردادهام رو فسخ کنم.
Replying to @Nima_M_Ashrafi
خیلی پرفروشم هست. پس دیگه تو کتاب‌فروشی موجود نمی‌کنیم...
20
73
4
703
15,569
koorosh ranjbar retweeted
happy November illus. Hergé
27
1,053
41
6,706
126,325
Edvard Munch - Model seated on a couch 1920 -21
31
1
198
3,082
koorosh ranjbar retweeted
کتاب گالری اجساد هم از این‌ نویسنده است مجموعه داستان کوتاهه. اونم داستان‌های جذابی داره.
حسن بلاسم یه کتاب داره به اسم کابوس‌های کارلوس فوئنتس که داستانی به همین نام جزو داستان‌هاست. ماجرای یک عراقی با نامی مستعاره که به هلند مهاجرت می‌کنه ولی از عراق و ماجراهاش خلاصی نداره. خود بلاسم در فنلاند زندگی می‌کنه و اهل عراقه و نویسنده‌ی مطرحی در اروپاست. کتاب از نشر مَد.
2
7
176
koorosh ranjbar retweeted
«فوق‌العاده‌ترین چیز در زندگی این‌ست؛ کسی را داشته باشی تا با او حرف بزنی» - فرانسیس بیکن (در گفتگو با دیوید سیلوستر) او را لقب «بزرگترین نقاش پس از پیکاسو» و نقاش روح انسانِ خشونت‌زده و منزوی معاصر خوانده بودند که در آخرین گفتگویش چند هفته پیش از مرگ گفت؛ قبول ندارد که نگاهش خشن است. «به زندگی روزمره ما نگاه کنید. این حقارتی که به انسان تحمیل می‌شود. نقاشی من بازتاب همین خشونت است… حتی دو عاشق هم در نهایت یکدیگر را می‌درند»/۱
15
43
12
501
16,296
Man Ray (Emmanuel Radnitzky) Il villaggio "The village" (1913).
5
7
koorosh ranjbar retweeted
GN my loves and others 😘
17
5
64
622
koorosh ranjbar retweeted
بعضی زخم‌ها درمان نمی‌شوند؛ فقط یاد می‌گیری با آن‌ها چای بنوشی و ادامه بدهی.
1
2
28
1,302
koorosh ranjbar retweeted
سال ۹۳ ناشری پیشنهاد ترجمه این کتاب دان دلیلو رو داد، یک سال بعد گفت کتاب واسه خودت از برنامه خارجه، در حالی‌که ترجمه رو تحویل داده بودم. مسیر با دوتا ناشر دیگه تکرار شد و دیگه گفتم مرده‌شور ناشران بدعهد، رایگان بگذار حداقل خونده بشه و اینم لینک دانلودش: t.me/TheatreCharandiat/2487
18
56
4
349
9,120
«اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم، نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکن‌ها بود. آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق که همه‌جا ردی از امکان‌های تازه می‌بیند. لذت است که مأیوس می‌کند نه امکان...» سورن کیرکگور یا این یا آن صالح نجفی
وقتی کس بر لب پرتگاه نومیدی ایستاده است می‌‌گوید: به من امکان برسانید، امکان بدهید، امکان تنها چیزی‌ است که می‌تواند نجاتم دهد. [کیرکگور]
1
2
1
24
1,879
koorosh ranjbar retweeted
| لذت است که مأیوس می‌کند، نه امکان. و کدام شراب تا بدین پایه جوشان تواند بود، چنین خوشبوی، چنین سکرآور! | - سورن کی‌یر کگور، یا این یا آن (جلد اول)، ترجمه‌ی صالح نجفی. شما در حال تماشای یکی از آخربن آثار بهجت صدر هستید.
«اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم، نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکن‌ها بود. آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق که همه‌جا ردی از امکان‌های تازه می‌بیند. لذت است که مأیوس می‌کند نه امکان...» سورن کیرکگور یا این یا آن صالح نجفی
5
4
73
4,299
koorosh ranjbar retweeted
شماره‌ی ششم جریده‌ی منگنه منتشر شد. من واسه این شماره داستانی از آندره‌آ باجانی رو ترجمه کردم که ژوئن امسال تو نیویورکر منتشر شده؛ داستانی درباره‌ی بازسازی گذشته از روی تکه‌های پراکنده‌ی زندگی. فایل مجله رو می‌تونین از لینک زیر رایگان دانلود کنین. t.me/Manganeh_mag/38
2
1
31
915
koorosh ranjbar retweeted
تو اساطیر یونانی، دمتر، الهه‌ی کشت و باروری، پس از مرگ فرزندش سوگوار میشه. دیگه نمی‌خنده و زمین سترون می‌شه. تا اینکه پیرزنی به‌نام بائوبو پیدا میشه و با شوخی‌های رکیک و با بالازدن دامن و نمایش عورتش دمتر رو می‌خندونه. نیچه یه‌جا تو «دانش شاد» میگه: حقیقت زنی است به‌نام بائوبو.
4
12
2
227
5,045
به یک عدد واکسن آنفلوآنزا برای بابا نیازمندیم. کسی می‌تونه بهمون کمک کنه که پیدا کنیم؟ #ريتويت_لطفا
16
67
1
106
5,291
koorosh ranjbar retweeted
لطفا این مطلب رو بخونین و با نمونه‌ای از شکوه واقعی سینما آشنا بشین. می‌دونین بازبی برکلی چطوری مجلل‌ترین آبشار انسانی هالیوود رو خلق کرد؟ تصور کنین ۱۹۳۳ است؛ درست وسط بحران و رکود بزرگ آمریکا. مردم خسته از اوضاع، پناه می‌برن به تاریکی سالن سینما و ناگهان روی پرده چیزی می‌بینن که هوش از سرشون می‌پره: سکانس موزیکال :کنار آبشار" تو فیلم "footlight parade"( بازبی برکلی، ۱۹۳۳) داستان تولد این شاهکار وقتی شروع شد که بازبی برکلی، طراح رقص و کارگردان نوآور هالیوود، تصمیم گرفت تمام قواعد رو به هم بریزه. تا قبل از ایشون، دوربین تو فیلم‌های موزیکال مثل مجسمه صاف می‌ایستاد و فقط رقص روی صحنه رو ضبط می‌کرد. اما برکلی گفت چرا خود دوربین بازیگر اصلی نباشه؟ قبل از اینکه باقی ماجرا رو بخونین در نظر داشته باشین که این شاهکار بصری نزدیک به یه قرن پیش، یعنی تقریبا ۹۰ سال قبل ساخته شده؛ زمانی که چیزی به اسم جلوه‌های ویژه کامپیوتری (CGI)، پرده سبز یا تدوین‌های دیجیتالی وجود خ نداشت. یعنی تمام چیزهایی که روی پرده می‌دیدید، ۱۰۰ درصد واقعی، فیزیکی و جلوی چشم دوربین اتفاق می‌افتاد. برکلی برای ثبت این جادوی واقعی، توی یه استودیوی وارنر یه استخر غول‌پیکر ۱۲ در ۲۴ داخلش ساخت. استخر معمولی هم نه؛ دیواره‌ها و کفش رو ز شیشه ساختن تا دوربین بتونه برای اولین بار تو تاریخ سینما بره زیر آب و از بین پاهای شناگران حرکت کنه. برای اون شات‌های معروفش از زاویه مستقیم از بالا هم کم نذاشتن؛ تکنسین‌ها سقف استودیو رو شکافتن و ریل‌ها و بوم‌های غول‌پیکر نصب کردن تا دوربین از اون بالا الگوهای هندسی شناگران رو مثل یه کالیدوسکوپ زنده و چرخان ثبت کنه. اجرای این صحنه یه مهندسی انسانی و فیزیکی عجیب بود. ۱۰۰ دختر هم‌سرا با مایوهای رنگ پوست و کلاه‌های درخشان، دو هفته تمام تمرین‌های طاقت‌فرسا تو اب داشتن و بعد وارد یه دوره فیلم‌برداری بی‌رحمانه شش‌روزه شدن. اونا بدون کپسول اکسیژن و فقط با اتکا به قدرت بدنشان، هرم‌های چندطبقه زنده می‌ساختن؛ در حالی که پمپ‌های قدرتمند در هر دقیقه ۲۰ هزار گالن آب واقعی را روی این سازه انسانی پمپاژ می‌کردن تا اثر یه آبشار طبیعی ایجاد بشه. نتیجه این ریسک بزرگ، یه جادوی خالص و دست‌نخورده سینمایی بود. تماشاگرای سال ۱۹۳۳ اونقددر شگفت‌زده شدن که تو روز اکران از جا بلند شدنو بروشورها رو به هوا پرتاب کردن. برکلی بدون حتی یه فریم افکت کامپیوتری، نه تنها زیرژانر نمایش‌های آبی (Aquacade ) رو پایه‌گذاری کرد، بلکه هنرمندای بزرگی مثل سالوادور دالی رو هم تحت تأثیر قرار داد و زبان سینما رو برای همیشه تغییر داد.
2
21
3
251
10,721
koorosh ranjbar retweeted
Françoise Hardy - Mon amie la rose (1964)
8
741
35
3,518
50,971