یک نمایشنامه فمنیستی خوندم ماه. احتمالا خیلی از دخترای ایرانی هم باهاش همذات پنداری میکنن. شب بخیر مادر مارشا نورمن
یک دختر به نام جسی یک شب خیلی عادی به مامانش اعلام میکنه میخواد خودکشی کنه. مادر اول جدیش نمیگیره اما بعد سعی میکنه منصرفش کنه. ولی بلد نیست. جسی کسیه که تمام عمرش در نقش مادر، همسر و دختر کسی بوده و هویتی جدا از اینها نداره، مادر هم خودش به نوعی قربانی نظام مردسالارانه است.اما کنترل گره و نمیتونه بپذیره جسی چیزی جز اونیکه خودش میخواد باشه. فکر میکنه پذیرفتن نقشی که جامعه برات معین کرده تنها راهیه که میتونی توش دووم بیاری، ولی وقتی دخترش اون نقش رو قبول نمیکنه، مادر نمیتونه بپذیره دخترش با اون متفاوته. چیزهایی مثل مادری و همسری جسی رو اروم نمیکنن. از جایی به بعد دیگه نمیتونه نقش یک دختر خوب رو بازی کنه.
از ویژگیهای جالب این نمایشنامه اینکه هیچ مردی توش نیست،گفت و گو فقط بین دوتا زنه و ما تنها درمورد اثرات مردهای دیگه تو زندگی اون دوتا میشنویم.
دو نسل متفاوت از زنان رو باهم رو در رو میکنه. چیزی مثل گفت و گوی بین سنت و مدرنیته.
زیر متن دیالوگها هم بسیار قویه.
بعضی بازیگرا هستن هروقت فیلمی بازی میکنن میدونم که باید ببینمش.
چون علاوه بر بازیشون تو انتخاب فیلم خوب هم دقت میکنن.
مثلا من تاحالا ندیدم بانو Margaret Qualley فیلم بد بازی کنه. در انتخاب کارنامش سخت گیرانه عمل کرده.



















